پروپوزال رابطه هوش عاطفی و مهارت های ارتباطی با کارایی مدیران تربیت بدنی در دانشگاه های دولتی کشور به بررسی تأثیر توانایی های هیجانی و ارتباطی بر عملکرد مدیریتی می پردازد.

مقدمه
هوش عاطفی یا هیجانی، به عنوان توانایی شناخت، درک و مدیریت هیجانات خود و دیگران، نقش کلیدی در رفتارهای فردی و سازمانی ایفا می کند و طی سال های اخیر به یکی از محورهای مهم مطالعات مدیریتی تبدیل شده است. این مفهوم فراتر از توانایی شناختی صرف، شامل مهارت هایی است که فرد را قادر می سازد تا روابط اجتماعی پیچیده را مدیریت کرده، با دیگران تعامل مؤثر برقرار کند و در محیط های پویا و چالش برانگیز تصمیم گیری های متعادل و کارآمد داشته باشد. افرادی که از هوش عاطفی بالایی برخوردارند، توانایی های ارتباطی قوی، مهارت های حل مسئله و انعطاف پذیری در مواجهه با فشارهای محیطی دارند و می توانند هیجانات خود و دیگران را در مسیر اهداف سازمانی به کار گیرند.
در محیط های دانشگاهی و به ویژه دانشکده های تربیت بدنی، کارایی مدیران به عنوان یکی از شاخص های حیاتی بهره وری سازمانی مطرح است. کارایی مدیران نه تنها بر کیفیت عملکرد کارکنان تأثیر می گذارد، بلکه سطح عملکرد کلی سازمان را نیز تعیین می کند. از این رو، بررسی عواملی که موجب ارتقای کارایی مدیران می شود، از اهمیت بالایی برخوردار است. هوش عاطفی و مهارت های ارتباطی، به عنوان دو عامل کلیدی، توانایی مدیران را در مدیریت هیجانات، برقراری ارتباطات مؤثر و هدایت فرآیندهای سازمانی بهبود می بخشند و به شکل مستقیم بر کارایی مدیریتی اثر می گذارند.
هوش عاطفی شامل چهار مولفه اصلی است: خودآگاهی، خودمدیریتی، آگاهی اجتماعی و مدیریت رابطه. هر یک از این مولفه ها به فرد امکان می دهد تا بهتر با محیط خود تعامل کند، تعارضات را به شکل سازنده مدیریت نماید و از هیجانات به عنوان ابزار بهره وری استفاده کند. مطالعات نشان داده اند افرادی که هوش عاطفی بالایی دارند، در شرایط پیچیده و استرس زا توانایی بیشتری در تصمیم گیری دارند و می توانند به طور مؤثری روابط میان فردی را مدیریت کنند. این ویژگی ها نه تنها به بهبود عملکرد فردی مدیران منجر می شود، بلکه اثرات گسترده ای بر روندهای کاری و اهداف کلان سازمان دارد.
مهارت های ارتباطی نیز به عنوان مکمل هوش عاطفی، نقش حیاتی در کارایی مدیران ایفا می کنند. توانایی انتقال پیام به شیوه ای روشن، ایجاد هماهنگی میان اعضای تیم، حل تعارضات و تقویت همکاری، از جمله پیامدهای تقویت مهارت های ارتباطی است. مدیرانی که از مهارت های ارتباطی قوی برخوردارند، قادرند محیطی سازنده ایجاد کنند که کارکنان با انگیزه بیشتری به فعالیت می پردازند و کارایی سازمانی به شکل قابل توجهی ارتقا می یابد.
با توجه به پیچیدگی سازمان های ورزشی و نقش ویژه دانشکده های تربیت بدنی در توسعه توانمندی های جسمانی و روانی دانشجویان، بررسی تأثیر هوش عاطفی و مهارت های ارتباطی بر کارایی مدیران، از اهمیت راهبردی برخوردار است. این پژوهش تلاش دارد تا با شناسایی رابطه میان این دو عامل و کارایی مدیران، چارچوبی علمی برای تحلیل عملکرد مدیریتی ارائه دهد و ابعاد مختلف اثرگذاری توانایی های هیجانی و ارتباطی را بر فرآیندهای سازمانی روشن سازد.
هوش عاطفی و مهارت های ارتباطی به عنوان دو عامل مکمل، نقش محوری در ایجاد محیط کاری سالم، بهبود تصمیم گیری ها، مدیریت هیجانات و افزایش بازدهی دارند. بررسی دقیق این ارتباطات در مدیران دانشکده های تربیت بدنی، امکان تحلیل علمی و ارائه راهکارهای ارتقای کارایی مدیریتی را فراهم می آورد و پایه ای برای پژوهش های کاربردی و تصمیم گیری های مدیریتی در محیط های آموزشی و ورزشی ایجاد می کند.