
پاورپوینت جامعه شناسی توسعه (دکتر مصطفی ازکیا، دکتر غلامرضا غفاری) شامل 63 اسلاید قابل ویرایش
مقدمه:
مفهوم توسعه پس از جنگ جهانی دوم به عنوان یک جریان فراگیر در تفکر اجتماعی و اقتصادی جهان شکل گرفت و به مرور به یکی از ستون های اصلی تحلیل تغییرات اجتماعی بدل شد. واژه توسعه در معنای لغوی خود به مفهوم خروج از «لفاف» است، مفهومی که در نظریه نوسازی به جامعه سنتی و ارزش های مرتبط با آن اطلاق می شود و جوامع برای دستیابی به مدرنیته باید از این مرحله سنتی عبور کنند. توسعه نه یک فرایند یک بعدی، بلکه جریان چندبعدی و پیچیده ای است که هم تغییرات کیفی در نظام اجتماعی و فرهنگی و هم ازدیاد کمّی در شاخص های اقتصادی را شامل می شود. این ویژگی چندبعدی موجب می شود که توسعه در عین حال با مقوله بهبود و ارتقای سطح زندگی افراد و جامعه پیوند داشته باشد.
تفاوت بنیادین میان رشد و توسعه نیز در همین نکته نهفته است؛ رشد مفهومی کمّی دارد و صرفاً به افزایش منابع و ثروت اقتصادی جامعه اشاره می کند، در حالی که توسعه با تغییر کیفی در ساخت اجتماعی، فرهنگ و نظام ارزشی جامعه همراه است. از این منظر، توسعه تنها به افزایش درآمد سرانه محدود نمی شود و با تغییرات اساسی در نهادهای اجتماعی، نگرش عمومی مردم و ساختار اقتصادی و فرهنگی جامعه پیوند دارد. دانشمندان علوم اجتماعی تعاریف متعددی از توسعه ارائه کرده اند؛ برای نمونه، مایکل تودارو توسعه را جریانی چندبعدی می داند که مستلزم اصلاحات ساختاری در جامعه، تسریع رشد اقتصادی، کاهش نابرابری و ریشه کن کردن فقر مطلق است. برنشتاین نیز بر بار ارزشی توسعه تاکید دارد و آن را تلاش برای رفع مشکلات شایع انسانی همچون سوءتغذیه، بیماری و فقر می داند. پیتر دونالدسن توسعه را ایجاد تغییرات ساختاری در جامعه تعریف می کند و معتقد است که فرایند توسعه اغلب دشوار و گاه رنج آور است، زیرا بدون مشارکت فعال مردم و درک عمومی از تغییرات، ادامه مسیر ممکن نخواهد بود.
تغییر اجتماعی به عنوان مقوله ای جدایی ناپذیر از توسعه، به پدیده هایی اطلاق می شود که در طول زمان قابل مشاهده و پایدار باشند. این تغییرات می توانند متعادل یا ساختاری باشند، و بر اساس دسته بندی تالکوت پارسونز، نوع ساختاری آن تغییرات عمیق و بنیادین در نظام اجتماعی ایجاد می کند. توسعه نیافتگی وضعیتی است که به دلیل عدم هماهنگی میان عوامل اقتصادی و فناوری موجود، امکان استفاده بهینه از سرمایه و نیروی کار در جامعه فراهم نمی شود. در چنین شرایطی، بسیاری از کشورهای جهان سوم با چالش هایی نظیر سطح پایین درآمد سرانه، وابستگی اقتصادی، رشد جمعیت بالا و نابرابری اجتماعی مواجه هستند. اصطلاح جهان سوم برای نخستین بار توسط آلفرد سووی در سال ۱۹۵۲ مطرح شد و در دهه های بعد با کتاب هایی چون «جهان سوم» و «دنیای سه گانه توسعه» توسط پژوهشگران مختلف، به مفهومی فراگیر در علوم اجتماعی بدل شد.
ویژگی های شاخص کشورهای جهان سوم شامل تسلط بخش کشاورزی بر اقتصاد، بیکاری پنهان، فقربودن رژیم غذایی، بیسوادی گسترده، رشد جمعیت بالا و هرم جمعیتی جوان است. این کشورها غالباً تحت سلطه تاریخی استعماری قرار داشته اند و در مسیر توسعه اقتصادی با چالش هایی جدی مواجه هستند. کشورهای در حال توسعه یا رشدیابنده، بر اساس شرایط اقتصادی و اجتماعی خود به مناطق مختلفی تقسیم می شوند؛ از کشورهای آسیایی با اقتصادهای کشاورزی و صنعتی محدود، تا کشورهای آفریقایی با عقب ماندگی شدید در شهرنشینی و توسعه اقتصادی، و کشورهای آمریکای لاتین با رشد صنعتی سریع و میزان شهرنشینی قابل توجه.
توسعه اقتصادی در چنین جوامعی به معنای بسط امکانات و پرورش قابلیت های انسانی است تا بتواند دامنه فقر عمومی، بیکاری و نابرابری را کاهش دهد. این فرایند، علاوه بر تاثیر بر ساختار اقتصادی، موجب تغییرات فرهنگی، اجتماعی و سیاسی نیز می شود و شرایط لازم برای رشد پایدار و متوازن جامعه را فراهم می آورد. در این چارچوب، جامعه شناسی توسعه، با تحلیل ابعاد اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی توسعه، امکان بررسی تحولات جوامع و تاثیرگذاری سیاست ها و اقدامات توسعه ای بر زندگی افراد را فراهم می کند و نقش کلیدی در فهم فرآیندهای پیچیده اجتماعی و اقتصادی ایفا می نماید.