
مقدمه:
پدیده خشونت زنان علیه مردان، سال ها در حاشیه روایت های رسمی قرار داشته و اغلب در سایه الگوهای سنتی تحلیل خشونت نادیده گرفته شده است. طرح منسجم این موضوع در چارچوب گزارش های مطبوعاتی، زمینه ای فراهم می کند تا رفتارها، انگیزه ها و پیامدهای اجتماعی آن نه به صورت موردی و احساسی، بلکه بر پایه داده های ثبت شده و روایت های رسانه ای دیده شود. بازخوانی اخبار منتشر شده طی بازه زمانی مشخص، امکان ترسیم تصویری دقیق تر از روند بروز خشونت، نوع روابط شکل گرفته در پس آن و عوامل تشدیدکننده را فراهم می کند؛ تصویری که اغلب پیچیده، چندلایه و وابسته به شرایط فرهنگی و اجتماعی است.
در این میان، پرسش درباره این که چه نوع خشونت هایی علیه مردان در روزنامه ها بازتاب یافته و چه عواملی زمینه بروز آن را تقویت کرده، پرسشی ساده نیست. مسئله تنها به رفتار فردی خلاصه نمی شود. ساختار خانواده، فشارهای نقش پذیری، الگوهای رسانه ای، فروپاشی تدریجی مرزهای اخلاقی، و نیز تنش های ناشی از تغییرات اجتماعی، همگی در شکل گیری این وضعیت نقش دارند. هر جا که نقش های زنانه تحقیر می شود یا به گونه ای نادرست تفسیر می شود، بستر نارضایتی، مقاومت و واکنش های خشن شکل می گیرد؛ واکنش هایی که گاه به صورت مستقیم متوجه مردان می شود و پیامدهای آن به فضای عمومی جامعه سرریز می کند.
گزارش های مطبوعات، تنها بیانگر رخداد نیستند؛ آنها نشانه ای از چگونگی بازنمایی خشونت نیز هستند. وقتی روزنامه ها به صورت مداوم به برخی نمونه ها می پردازند و برخی دیگر را در حاشیه قرار می دهند، در واقع به شکل گیری نوعی روایت مسلط کمک می کنند. مرور خبرهای منتشرشده درباره خشونت زنان علیه مردان، نشان می دهد که این پدیده نه یک استثناء، بلکه واقعیتی است که در کنار سایر اشکال خشونت خانوادگی حضور دارد. از سوی دیگر، تحلیل این روایت ها امکان می دهد تا جایگاه اخلاق، ارزش های اجتماعی و مرز میان رفتار پذیرفتنی و ناپذیرفتنی روشن تر شود.
در متن چنین مطالعه ای، پرداختن به خشونت خانگی، آزار جنسی، تحریک پذیری ناشی از روابط تنش آلود و تضعیف کارکردهای بنیادین خانواده، اجزایی به هم پیوسته را تشکیل می دهد. وقتی بنیان اخلاقی سست می شود و حساسیت نسبت به نقش های اساسی خانواده کاهش می یابد، خشونت به تدریج از یک رفتار فردی به یک الگوی تکرارشونده بدل می شود. بی اعتنایی به ارزش های انسانی و دینی، نادیده گرفتن مسئولیت های متقابل، و تبدیل رسانه به میدان نمایش خشونت، فضای عمومی را به سمتی سوق می دهد که مرزها کمرنگ تر شود و رفتارهای آسیب زا عادی به نظر برسند.
نکته مهم دیگر، پیوند میان تغییرات اجتماعی و افزایش نمود خشونت است. جامعه در مسیر توسعه، با دگرگونی در ساختار نقش ها، انتظارات و هویت ها روبه رو می شود. فاصله گرفتن از الگوهای سنتی بدون شکل گیری معادل های پایدار، تنش هایی را ایجاد می کند که خود را در روابط خانوادگی نشان می دهند. موضوع مدرسه، رسانه، اوقات فراغت، تنش های درون خانواده و حتی فرار دختران، همگی حلقه هایی از زنجیره ای هستند که بر رفتار خشونت آمیز تأثیر می گذارند. بررسی این حلقه ها در کنار داده های مطبوعاتی، امکان فهمی واقع گرایانه تر از چرایی بروز خشونت زنان علیه مردان را فراهم می کند.
تکیه بر روش های تحلیلی کتابخانه ای، مشاهده موردی و بازخوانی گزارش ها، زمینه ای ایجاد می کند تا ابعاد اجتماعی این پدیده در چارچوب جامعه شناسی ارتباطات و تحلیل کارکردی بازبینی شود. آنچه در نهایت دیده می شود، مجموعه ای از روابط پیچیده میان رسانه، خانواده، نقش های جنسیتی و ساختار ارزش هاست؛ روابطی که نه با قضاوت های شتاب زده، بلکه با توجه به داده ها و روندها قابل درک است. طرح این موضوع، دریچه ای برای شناخت دقیق تر خشونت های نادیده مانده می گشاید و امکان می دهد ابعاد آن در میدان عمومی آشکار شود؛ جایی که هر نشانه، به جای آنکه در هیاهو گم شود، در پیوند با زمینه اجتماعی خود معنا پیدا می کند.
فهرست مطالب
فصل اول : مقدمه
تاریخچه مطالعاتی ۲
بیان مسئله ۱۰
فرضیات یا پرسشهای تحقیق۱۴
اهداف مطالعاتی۱۵
حدود مطالعاتی۱۶
اهمیت مطالعاتی۱۷
تعریف اصطلاحات۱۹
فصل دوم: مرور مطالعاتی
خشونتهای خانگی۲۶
آزار جنسی ۲۷
تحریک زنان توسط مردان۲۸
بی اعتنایی به ارزشهای اخلاقی ۲۸
پست انگاشتن نقش های زنانه ۲۹
فصل سوم: روش تحقیق
رسش تحقیق۳۳
طرح تحقیق۳۴
فن تحقیق۳۵
طرح تحلیلی۳۶
طرح اجرایی۳۷
فصل چهارم: ارائه و تجزیه و تحلیل اطلاعات
دختران خشن۳۹
رسانه های خشن۴۰
نادیده انگاشتن نهاد خانواده ۴۳
فرهنگ سازی بر اساس حقوق اسلامی و انسانی۴۳
همگام با پیشرفت صنعتی ۴۵
مدارس آگاه ۴۶
تشنجات خانوادگی و دختران نوجوان۴۷
اوقات فراغت۴۸
فصل پنجم: استنتاج
استنتاج ۵۲
پیشنهادات ۵۶
ضمائم۵۷
کتابنامه ۵۹