
چکیده
حسابرسی شرکت های تجاری کوچک همواره با مجموعه ای از چالش های ساختاری و اجرایی همراه است؛ چالش هایی که بخش مهمی از آن ها ریشه در تفاوت های محیطی، سازمانی و منابع محدود این واحدها دارد. اگرچه نقش اقتصادی این کسب وکارها در سطح ملی و منطقه ای چشمگیر است، استانداردها و دستورالعمل های حسابرسی غالباً با رویکردی تدوین شده اند که بیش از اندازه متناسب با واحدهای بزرگ است. این مسئله موجب شده حسابرسان هنگام اجرای استانداردها در کسب وکارهای کوچک، با ابهام ها و محدودیت هایی مواجه شوند. پژوهش حاضر با بررسی استانداردهای حسابرسی و تحلیل کارایی آن ها در واحدهای تجاری کوچک، نشان می دهد که بسیاری از الزامات استانداردی در این واحدها نیازمند تفسیر مجدد، ساده سازی روش ها و توجه به ویژگی های خاص محیط های کوچک هستند. این مقاله ضمن مرور مشکلات رایج حسابرسی در چنین واحدهایی، بر اهمیت بازنگری در رویکردهای حرفه ای برای ارتقای کیفیت گزارشگری و افزایش قابلیت اتکا در فرآیندهای حسابرسی تأکید می کند.
مقدمه
شرکت های تجاری کوچک در ظاهر ساختاری ساده تر از واحدهای بزرگ دارند، اما واقعیت آن است که جایگاه آن ها در اقتصاد هر کشور به مراتب برجسته تر از چیزی است که معمولاً تصور می شود. بررسی های جهانی نشان می دهد بسیاری از فعالیت های اقتصادی، نوآوری ها، گردش مالی محلی و حتی اشتغال پایدار، در همین واحدهایی شکل می گیرد که تعداد کارکنان آن ها محدود است و معمولاً در مقایسه با شرکت های بزرگ، کمتر مورد توجه قرار می گیرند. با وجود این اهمیت اقتصادی، مسائل مرتبط با حسابرسی این واحدها همچنان در سایه قرار دارد و در بسیاری از موارد استانداردهای حرفه ای با شرایط واقعی آنها همخوانی کامل ندارد.
در کشورهایی مانند ایالات متحده که ساختار اقتصادی آن متکی بر هزاران واحد کوچک و متوسط است، سهم این کسب وکارها در اشتغال و تولید آن چنان قابل توجه است که نمی توان نقش آنان را نادیده گرفت. آمارها نشان می دهد واحدهایی با کمتر از صد شاغل، بخش بزرگی از نیروی کار را جذب می کنند و کسب وکارهایی که کمتر از بیست کارمند دارند، بیشترین تعداد را در میان واحدهای فعال تشکیل می دهند. همین واقعیت نشان می دهد که واحدهای تجاری کوچک، نه تنها بخشی فرعی از اقتصاد نیستند، بلکه یک بخش اساسی و تعیین کننده محسوب می شوند.
با وجود چنین سهم و نقشی، تدوین استانداردهای حسابداری و حسابرسی عمدتاً بر اساس نیازهای واحدهای بزرگ شکل گرفته و همین موضوع چالش های متعددی را برای حسابرسان شرکت های کوچک ایجاد کرده است. بسیاری از دستورالعمل ها در شرایطی نوشته شده اند که پیچیدگی ساختاری، سیستم های اطلاعاتی گسترده و تفکیک وظایف روشن در شرکت های بزرگ فرض گرفته شده است؛ در حالی که اغلب شرکت های کوچک فاقد این ویژگی ها هستند و حسابرس ناچار است در قالب همین استانداردهای کلی، شیوه ای متناسب با محیط کوچک پیدا کند.
نمونه گیری حسابرسی، کنترل های داخلی، مستندسازی، آزمون های تحلیلی و بسیاری دیگر از روش های رایج، در واحدهای کوچک با محدودیت های عملی روبه روست. برای مثال، نبود تفکیک وظایف یا استفاده از سیستم های حسابداری ساده، باعث می شود حسابرس نتواند برخی رویه های متعارف را با همان گستردگی و عمق مورد استفاده در شرکت های بزرگ اجرا کند. حتی زمانی که یک استاندارد کاملاً عمومی و غیرمخصوص واحدهای بزرگ است، ویژگی های محیطی کسب وکارهای کوچک اجرای آن را دشوار می سازد و این تصور به وجود می آید که استاندارد بیش از اندازه برای سازمان های بزرگ طراحی شده است.
بررسی های انجام شده نیز نشان می دهد بسیاری از حسابرسان هنگام مواجهه با چنین واحدهایی، استانداردها را صرفاً از زاویه شرکت های بزرگ تفسیر کرده و در نتیجه اجرای کامل آن ها را لازم یا حتی ممکن نمی دانند. به همین دلیل، بخشی از مشکلات حسابرسی شرکت های کوچک ناشی از ابهام در نحوه تطبیق استانداردها با ساختار این واحدهاست. این موضوع موجب شده که در برخی کشورها، بحث هایی درباره تدوین راهنماهای اختصاصی یا ارائه تفسیرهای کاربردی تر برای واحدهای کوچک مطرح شود.
با وجود این مباحث، همچنان اصل حرفه ای بر این است که استانداردهای حسابرسی برای تمام واحدها ــ بدون توجه به اندازه ــ اعتبار یکسان دارند. اما تفاوت های اساسی میان ساختار شرکت های کوچک و بزرگ، ضرورت توجه به جنبه های اجرایی و محدودیت های عملی را برجسته می کند. در گزارش های حرفه ای منتشرشده طی سال های گذشته نیز بارها تأکید شده که تنوع اندازه و نوع فعالیت واحدهای تجاری موجب تفاوت در روش ها و اقدامات اجرایی می شود، نه تفاوت در استانداردهای مورد استفاده.
این مقاله با تکیه بر همین رویکرد، به بررسی مشکلات اصلی حسابرسی در شرکت های تجاری کوچک می پردازد. هدف آن است که نشان داده شود چطور ویژگی های محیطی، منابع محدود، ساختارهای ساده مدیریتی و نبود نظام های کنترلی منسجم، اجرای برخی استانداردها را دشوار می کند و چگونه می توان با درک دقیق تر این ویژگی ها، کیفیت حسابرسی را بهبود داد. توجه به این موضوع نه تنها موجب درک بهتر مسائل می شود، بلکه می تواند زمینه ای برای ارتقای شفافیت مالی در واحدهای کوچک و افزایش اعتماد ذی نفعان فراهم کند. این نکته به ویژه در شرایطی اهمیت بیشتری پیدا می کند که سهم شرکت های کوچک در اقتصاد همواره رو به افزایش است و انتظار می رود نقش آنها در سال های آینده پررنگ تر نیز بشود.