
مقدمه:
پدیده کتاب سوزی در ایران و مصر یکی از وقایع تاریخی است که تأثیرات آن بر سیر تمدنی این مناطق تا امروز محل بحث و بررسی است. این حادثه، چه به عنوان یک اقدام سیستماتیک و چه به صورت نتیجه برخوردهای اجتماعی و سیاسی، نشان می دهد که جریان های فرهنگی و علمی می توانند در معرض آسیب های جدی قرار گیرند. کتابخانه ها، مراکز علمی و متون نگهداری شده در این مراکز، تنها ابزار ثبت و انتقال دانش نیستند، بلکه نمادی از پیوستگی تاریخی، فلسفی و هنری جوامع محسوب می شوند. نابودی این منابع، علاوه بر خسارت مادی، قطع پیوندهای فکری و تمدنی را نیز به دنبال دارد.
در ایران، به ویژه در دوران پس از فتح توسط مسلمانان، شواهدی وجود دارد که برخی کتابخانه ها و مراکز علمی مهم به آتش کشیده شده اند. دارالعلم گندی شاپور، که یکی از بزرگ ترین و معتبرترین مراکز علمی جهان باستان محسوب می شد، نمونه ای از این دست بود. این دانشگاه، با گردآوری دانشمندان، پزشکان و متون علمی از ایران، هند، یونان و چین، نقش محوری در حفظ و انتقال دانش داشت. نابودی یا آسیب رسیدن به چنین مراکزی نه تنها از نظر تاریخی بلکه از نظر علمی، شکستی بزرگ برای جریان دانش محسوب می شود. در این میان، با وجود تأکیدات صریح دین اسلام بر حفظ علم و کسب آن حتی از سرزمین های دور، برخی اقدامات فاتحین عرب با این دستورات همخوانی نداشت و بسیاری از منابع ارزشمند علمی و ادبی به نابودی کشیده شد.
مصر نیز تجربه ای مشابه داشت. کتابخانه های این سرزمین، به ویژه مراکز علمی شهرهای بزرگ و مهم، برای قرن ها محل تجمع دانش و اندیشه بودند. دسترسی به این منابع، برای نسل های متوالی از دانشمندان و پژوهشگران امکان پذیر بود و تمدن اسلامی از آنها بهره برده بود. با این حال، برخی حوادث سیاسی و نظامی، منجر به از بین رفتن بخشی از این منابع و کتابخانه ها شد. اثر این اقدامات، نه فقط محدود به محو فیزیکی کتاب ها بود، بلکه جریان انتقال و تولید دانش در حوزه های مختلف علوم طبیعی، انسانی و دینی را مختل کرد و فاصله ای موقتی بین نسل ها ایجاد نمود.
بحث کتاب سوزی تنها به نابودی فیزیکی متون محدود نمی شود. این واقعه نشان می دهد که فرهنگ و علم همیشه در معرض تهدیدهای سیاسی، اجتماعی و حتی ایدئولوژیک قرار دارند. هر اقدام ویرانگرانه، فراتر از خسارت مادی، موجب تحریف تاریخ، از بین رفتن میراث فکری و کاهش تنوع فرهنگی می شود. در ایران و مصر، بسیاری از متون ارزشمند فلسفی، علمی و هنری به دلیل این حوادث از دست رفتند و نسل های بعدی مجبور شدند برای بازسازی دانش از منابع محدود و پراکنده تلاش کنند.
از نظر تاریخی، بررسی این حادثه نیازمند نگاه دقیق به زمینه های فرهنگی و اجتماعی آن است. نمی توان تنها عامل کتاب سوزی را هجوم نظامی دانست؛ بلکه باید ترکیبی از دلایل سیاسی، اجتماعی، و گاهی ایدئولوژیک را در نظر گرفت. تجربه ایران و مصر نشان می دهد که میراث فرهنگی و علمی هر جامعه آسیب پذیر است و فقدان مدیریت و محافظت مناسب می تواند یک قرن یا بیشتر تأثیر منفی بر جریان علمی و تمدنی آن جامعه داشته باشد.
در واقع کتاب سوزی در ایران و مصر نمونه ای از تضاد میان ایده آل های نظری و عملکرد عملی در جامعه است. در حالی که آموزه های دینی و فرهنگی بر ارزش علم و حفظ دانش تأکید دارند، اقدامات تاریخی بعضاً برخلاف این اصول صورت گرفته است. این تضاد، علاوه بر تأثیر بر جریان علمی، باعث شکل گیری دیدگاه های متفاوت درباره رابطه اسلام و علم در تاریخ ایران و مصر شده است. برخی، چنین وقایعی را فاجعه تمدنی و فرهنگی می دانند و برخی دیگر، ضمن اشاره به خدمات گسترده اسلام به تمدن، این آسیب ها را بخشی از مواجهه تاریخی با واقعیت های سیاسی می دانند.