مقاله عقب ماندگی ذهنی

Paper mental retardation

مقدمه:
عقب ماندگی ذهنی یا نارسایی رشد قوای ذهنی از جمله مفاهیمی است که در طول تاریخ همواره در بستر زندگی اجتماعی بشر حضور داشته و به اشکال گوناگون مورد توجه قرار گرفته است. این پدیده موضوعی نوظهور نیست، بلکه در هر دوره ای از حیات اجتماعی، افرادی وجود داشته اند که از نظر کارکردهای ذهنی، یادگیری، ادراک و سازگاری با محیط در سطحی متفاوت از میانگین جامعه قرار می گرفتند. نگرش جوامع به این افراد در گذر زمان دچار دگرگونی های عمیق شده است؛ از طرد، حبس و حتی حذف فیزیکی در برخی دوره های تاریخی تا شکل گیری رویکردهای علمی، تربیتی و درمانی در دوران جدید. بررسی سیر تاریخی عقب ماندگی ذهنی نشان می دهد که تحول در دانش پزشکی، روانشناسی و علوم اجتماعی، نقش تعیین کننده ای در تغییر نگاه به این پدیده داشته است.

در قرن هجدهم و نوزدهم، هم زمان با شکل گیری بنیان های روانپزشکی نوین، نگاه انسانی تری نسبت به بیماران روانی و افراد دارای نارسایی ذهنی پدیدار شد. Philippe Pinel که از او به عنوان بنیانگذار روانپزشکی جدید یاد می شود، از نخستین افرادی بود که با رویکردی متفاوت به طبقه بندی اختلالات روانی پرداخت و بیماران را از زنجیر و حبس های غیر انسانی رها ساخت. او اختلالات روانی را به چهار گروه ملانکولی، مانی، جنون و عقب ماندگی ذهنی تقسیم کرد و تلاش نمود میان انواع اختلالات تمایز قائل شود. این طبقه بندی گامی مهم در جهت شناسایی علمی نارسایی های ذهنی و جدا کردن آنها از سایر بیماری های روانی به شمار می رفت.

پس از او، Jean Marc Gaspard Itard با پذیرش مسئولیت آموزش کودکی که در جنگل های آویرون فرانسه یافته شده بود، افق تازه ای در آموزش و پرورش افراد دارای نارسایی ذهنی گشود. تلاش های گسترده او برای آموزش این کودک که دچار عقب ماندگی عمیق بود، به طراحی روش های نوینی در تعلیم و تربیت انجامید. همکار وی، Edouard Seguin نیز با تاسیس موسسه ای ویژه برای آموزش این گروه و توسعه روش های حواس حرکتی، بنیان های آموزش تخصصی افراد دارای ناتوانی های ذهنی و حتی حسی را تقویت کرد. این اقدامات سبب شد که مفهوم آموزش پذیری در مورد افرادی که پیش تر غیر قابل تعلیم تلقی می شدند، وارد ادبیات علمی گردد.

در اوایل قرن بیستم، هم زمان با گسترش نظریه های اصلاح نژاد در برخی کشورها، نگاه دیگری نسبت به عقب ماندگی ذهنی شکل گرفت که بر کنترل جمعیت این افراد تمرکز داشت. در ایالات متحده، تحت تاثیر دیدگاه های اصلاح نژادی، قوانینی برای نازا کردن افراد دارای نارسایی ذهنی تصویب شد. این رویکرد که بعدها با نقدهای گسترده اخلاقی و علمی مواجه گردید، نشان دهنده تاثیر جریان های فکری و اجتماعی بر نحوه مواجهه با پدیده های روانشناختی است. با پیشرفت علوم زیستی و ژنتیک، به تدریج روشن شد که بسیاری از موارد عقب ماندگی ذهنی ریشه در اختلالات متابولیکی، ناهنجاری های کروموزومی، بیماری های دوران بارداری و عوامل پیش از تولد یا حین تولد دارد و نمی توان آنها را صرفاً به ضعف اراده یا انحراف اجتماعی نسبت داد.

پیشرفت های پزشکی در حوزه جراحی مغز و اعصاب، ژنتیک پزشکی، بهداشت عمومی و تغذیه کودکان، چشم انداز تازه ای در شناخت علل عقب ماندگی ذهنی ایجاد کرد. کشف نقش عفونت ها، مسمومیت ها، ضربه های مغزی، کمبودهای تغذیه ای و برخی اختلالات کروموزومی در بروز نارسایی های ذهنی، موجب شد که این پدیده در چارچوبی علمی تر مورد بررسی قرار گیرد. گسترش واکسیناسیون، پیدایش آنتی بیوتیک ها و بهبود مراقبت های دوران بارداری و نوزادی نیز تاثیر قابل توجهی بر کاهش مرگ و میر و شناسایی زود هنگام اختلالات رشدی داشته است.

در حوزه روانشناسی، مفهوم هوش جایگاه محوری در تعریف و تبیین عقب ماندگی ذهنی دارد. هوش به عنوان یک مفهوم انتزاعی و فرضی، از طریق آثار و نمودهای رفتاری آن مورد مطالعه قرار می گیرد. حافظه، دقت، یادگیری، ادراک، استدلال و توانایی حل مسئله از جمله مولفه هایی هستند که در سنجش کارکرد هوشی نقش دارند. دیدگاه های مختلف روانشناسی درباره ماهیت هوش و چگونگی رشد آن، تعاریف متفاوتی از نارسایی ذهنی ارائه داده اند. در این میان، نظریه رشد شناختی Jean Piaget جایگاه ویژه ای دارد. از دیدگاه او، هوش حاصل تعامل مستمر و متقابل فرد با محیط است و رشد شناختی در قالب مراحلی منظم و متوالی صورت می گیرد که از ساختارهای ساده حسی و حرکتی آغاز شده و به تفکر انتزاعی می انجامد.

بر اساس این چارچوب، توقف یا کندی در عبور از مراحل رشد شناختی می تواند به تثبیت فرد در سطوح پایین تر کارکرد ذهنی بینجامد. ساختار عصبی، شرایط زیستی، روابط اجتماعی و تجارب اولیه زندگی در شکل گیری این مسیر نقش دارند. واکنش های حسی و حرکتی اولیه کودک، پایه شکل گیری الگوهای شناختی بعدی را می سازند و به تدریج توانایی کشف روابط میان اشیاء و رویدادها را فراهم می کنند. در مواردی که این فرایند رشد با اختلال مواجه شود، نارسایی در یادگیری، درک مفاهیم، قضاوت و سازگاری با محیط به درجات مختلف مشاهده می شود و این نارسایی ها از آغاز زندگی یا سال های نخستین کودکی قابل ردیابی است.

علل عقب ماندگی ذهنی طیفی گسترده از عوامل زیستی و محیطی را در بر می گیرد. برخی اختلالات با وجود آنکه علت دقیق آنها هنوز به طور کامل شناخته نشده، به طور مکرر با نارسایی ذهنی همراه هستند. عفونت های پیش از تولد، مسمومیت های دارویی یا شیمیایی، عوامل مکانیکی مانند ضربه های شدید به سر، قرار گرفتن در معرض اشعه ایکس، ناهنجاری های کروموزومی و اختلالات متابولیکی از جمله عواملی هستند که در مطالعات مختلف به عنوان زمینه سازهای این وضعیت مطرح شده اند و هر یک در چارچوبی پیچیده از تعاملات زیستی و محیطی بررسی می شوند.

قیمت محصول
48,000 62,338 تومان
23% تخفیف
تعداد صفحات
31
فرمت فایل
WORD
تضمین بازگشت وجه در صورت عدم رضایت