
مقدمه:
خانواده به عنوان کوچکترین و بنیادی ترین واحد اجتماعی، نقش بی بدیلی در شکل گیری شخصیت، رفتار و هنجارهای کودکان و نوجوانان ایفا می کند. هرگونه ناهنجاری یا اختلال در ساختار، روابط و تعاملات خانوادگی می تواند زمینه ساز بروز رفتارهای بزهکارانه در سنین پایین باشد. بزهکاری، پدیده ای جهانی است که معمولاً در قالب اعمال خلاف قانون یا هنجارهای اجتماعی و مذهبی تعریف می شود و در هر جامعه بسته به شرایط اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی، ابعاد متفاوتی پیدا می کند. با این حال، یکی از مشترکات تمامی جوامع، تأثیر بی واسطه خانواده بر رفتار فرزندان است؛ جایی که ارزش ها، نگرش ها و الگوهای رفتاری نخستین شکل می گیرند و سرنوشت فرد در بخش قابل توجهی از مسیر رشد اجتماعی او تعیین می شود.
عوامل مختلفی در بروز بزهکاری کودکان و نوجوانان از درون خانواده نقش دارند. یکی از این عوامل تبعیض قائل شدن بین فرزندان است؛ زمانی که والدین نسبت به فرزندی خاص بی توجهی یا سخت گیری غیرمنصفانه نشان می دهند، کودک دچار احساس بی عدالتی و خشم می شود و ممکن است به سوی رفتارهای ناهنجار یا بزهکارانه گرایش پیدا کند. همچنین، خشونت والدین، چه به شکل فیزیکی و چه روانی، اثر مخربی بر رشد هیجانی و اجتماعی کودک دارد و موجب بروز اضطراب، ترس و پرخاشگری می شود که در بسیاری از موارد در قالب رفتارهای بزهکارانه بروز می کند. فاصله سنی زیاد میان والدین و فرزندان نیز می تواند مانع ایجاد ارتباط مؤثر و انتقال ارزش ها و هنجارهای اجتماعی شود و نوجوان را به سمت گروه های همسالان پرخطر هدایت کند.
تحولات خانوادگی نظیر طلاق، کشمکش های مستمر بین والدین یا فقدان یکی از والدین، آسیب های جدی به ثبات روانی و اجتماعی کودک وارد می کند و اغلب زمینه ای برای جستجوی تعلق و هویت در مسیرهای ناسالم ایجاد می کند. در خانواده هایی که والدین با مسائل مالی، فقر یا بی سوادی مواجه هستند، توانایی تأمین نیازهای اولیه، آموزش ارزش های اجتماعی و فراهم کردن محیطی پایدار برای فرزندان کاهش می یابد و کودک در مواجهه با محرومیت های مادی و فرهنگی، ممکن است برای جبران خلاهای خود به رفتارهای خلاف هنجار روی آورد. افزون بر این، انحراف یا رفتارهای غیراخلاقی والدین، شامل انحراف جنسی، سوءمصرف مواد یا ارتکاب جرایم، می تواند الگویی مستقیم و نهادینه برای کودکان فراهم کند که به تدریج به بزهکاری منجر شود.
محیط عاطفی خانواده نیز نقش کلیدی دارد؛ زیاده روی در محبت کردن بدون همراهی با مرزبندی ها و قوانین مشخص، همان قدر که کمبود محبت می تواند مشکل ساز باشد، می تواند موجب بروز خودمحوری، نافرمانی و رفتارهای پرخطر در کودکان شود. حضور فعال والدین در زندگی روزمره فرزندان، توجه به نیازهای هیجانی و اجتماعی آنها، ایجاد چارچوب های مشخص و رعایت عدالت در برخورد با مسائل خانوادگی، از جمله عواملی هستند که رفتار کودک را در مسیر اجتماعی سالم هدایت می کنند. برعکس، غیبت والدین یا بی توجهی به روابط عاطفی و تربیتی، امکان بروز ناهنجاری های رفتاری و گرایش به بزهکاری را افزایش می دهد.
عوامل فرهنگی و اجتماعی نیز از طریق خانواده انتقال می یابند. خانواده نه تنها محیط تربیتی و عاطفی فراهم می کند، بلکه ارزش ها، نگرش ها و الگوهای اجتماعی را به فرزندان منتقل می کند. بنابراین، خانواده هایی که دچار تعارضات داخلی، بی توجهی یا ناکامی در انتقال ارزش ها هستند، فرزندانشان در معرض آسیب اجتماعی و بزهکاری قرار می گیرند. همچنین، تعاملات خانوادگی می تواند حساسیت های فردی، ویژگی های شخصیتی و توانایی مقابله با فشارهای اجتماعی را تحت تأثیر قرار دهد، به طوری که در نبود حمایت، هدایت و ثبات، نوجوانان به راحتی به گروه های همسالان پرخطر یا رفتارهای غیرقانونی کشیده می شوند.
به این ترتیب، خانواده به عنوان بستری اساسی در شکل گیری هنجارها و رفتارهای اجتماعی کودکان و نوجوانان، نقشی تعیین کننده در بروز یا پیشگیری از بزهکاری ایفا می کند. بررسی دقیق عوامل خانوادگی و اثرگذاری آنها بر گرایش کودکان به رفتارهای بزهکارانه نشان می دهد که الگوهای رفتاری والدین، کیفیت روابط خانوادگی و محیط تربیتی، از جمله مهم ترین شاخص هایی هستند که مسیر رشد اجتماعی کودک را شکل می دهند و بزهکاری را یا تسریع می کنند یا مانع آن می شوند.