این مقاله در مورد انواع بازاریابی و عوامل مؤثر بر آن بوده و به بررسی تحول بازاریابی، رفتار مصرف کننده، استراتژی های بازار، تحلیل رقبا، مدیریت محصول و نقش بازاریابی در تصمیم گیری های تجاری می پردازد.

مقدمه:
تحولات گسترده در ساختارهای اقتصادی و تجاری طی دهه های اخیر باعث شده است که بازاریابی از یک فعالیت ساده فروش به یک نظام وسیع و چندلایه تبدیل شود. آنچه امروز از بازاریابی می شناسیم، نتیجه سال ها تغییر رویکرد های مدیریتی، رشد بازارها و پیچیده تر شدن نیازهای مصرف کنندگان است. در دوران قدیم که تعداد تولیدکنندگان محدود و تقاضا بسیار بیشتر از عرضه بود، تولیدکننده تقریباً هر محصولی را که عرضه می کرد در کوتاه ترین زمان می فروخت. چنین شرایطی نه تنها رقابت جدی ایجاد نمی کرد، بلکه نیازی به برنامه ریزی سازمان یافته برای معرفی محصول یا شناخت بازار نیز وجود نداشت. اما با توسعه فعالیت های تجاری و صنعتی، افزایش تولیدکنندگان و گسترش بازارها، این وضعیت به تدریج دچار تغییر شد و بازاریابی به عنوان یک حوزه تخصصی و ساختاریافته شکل گرفت.
در دوره ای که تنوع کالا ها افزایش یافت و انتخاب های بیشتری پیش روی مشتریان قرار گرفت، دیگر روش های سنتی برای رقابت کافی نبود. واحدهای کوچک بازاریابی که زمانی زیرمجموعه فروش شناخته می شدند، کم کم جایگاه مستقل پیدا کردند و در قالب مدیریت بازاریابی وارد ساختار سازمانی شرکت ها شدند. با گسترش رقابت، پیچیده تر شدن رفتار مصرف کنندگان و افزایش نیاز به تحلیل بازار، این مدیریت به سطح معاونت ارتقا یافت و نقش استراتژیک تری در برنامه های کلان سازمان به دست آورد. شرکت های بزرگ جهانی حتی فراتر رفته و بازاریابی را در کنار مدیریت عامل قرار داده اند تا بتوانند بازارهای متنوع، فرهنگ های متفاوت و نیازهای گوناگون را با دقت بیشتری تحلیل کنند.
روند رشد بازاریابی تنها یک مسیر اقتصادی نبوده، بلکه یک تغییر اجتماعی عمیق نیز ایجاد کرده است. امروزه بازاریابی در زندگی روزمره افراد حضور مستقیم دارد. از لحظه ای که فرد روز را آغاز می کند تا زمانی که شب به پایان می رسد، اغلب با کالاها و خدماتی سر و کار دارد که برای رسیدن به دست مصرف کننده، فرآیندهای بازاریابی گسترده ای را طی کرده اند. تبلیغات، طراحی بسته بندی، نحوه عرضه، شیوه توزیع و حتی تعیین قیمت کالاها، همگی خروجی های مستقیم یا غیرمستقیم فعالیت های بازاریابی هستند. به همین دلیل، بازاریابی تنها یک ابزار تجاری نیست، بلکه یک فرآیند اجتماعی و مدیریتی است که تولیدکنندگان و مصرف کنندگان را از طریق تبادل ارزش ها به هم پیوند می دهد.
توسعه این علم موجب شده است که اهداف بازاریابی نیز دچار تحول شود. بازاریابی در آغاز تنها برای افزایش فروش به کار می رفت، اما امروز حوزه ای است که اهدافی همچون افزایش سطح مصرف، بهبود رضایت مشتری، گسترش حق انتخاب و ارتقای کیفیت زندگی را دنبال می کند. با توجه به رشد سریع فناوری، تغییر سبک زندگی و افزایش سطح توقعات مصرف کنندگان، بازاریابی برای حفظ جایگاه خود نیازمند تحلیل های دقیق، برنامه ریزی بلندمدت و طراحی استراتژی های هدفمند است.
امروزه مدیران بازاریابی با حجم گسترده ای از پرسش ها روبه رو هستند: بازار چه می خواهد؟ مشتری چه رفتاری دارد؟ چه محصولی باید تولید شود؟ چگونه یک کالا باید عرضه، توزیع و معرفی شود؟ تصمیم گیری درست درباره این پرسش ها تنها زمانی ممکن است که بازاریابی در مرکز توجه مدیریت و برنامه های سازمان قرار گیرد. دامنه بازاریابی اکنون به اندازه ای وسیع شده است که فعالیت هایی مانند پژوهش بازار، تحلیل رقبا، مدیریت محصول، تدوین ساختار قیمت گذاری، تعیین کانال های توزیع، طراحی کمپین های تبلیغاتی و حتی مدیریت ارتباط با مشتریان را در بر می گیرد.
از سوی دیگر، نقش بازاریابی تنها قبل از تولید یا هنگام فروش نیست. بازاریابی امروزی فرآیند کاملی را از مرحله شناخت نیاز مشتری تا تولید، توزیع، فروش، مصرف و حتی خدمات پس از فروش پوشش می دهد. به همین دلیل، سازمان ها برای بقا در بازارهای رقابتی ناچارند بازاریابی را به عنوان یکی از بنیادی ترین عناصر مدیریتی مورد توجه قرار دهند. هر اندازه هم که یک محصول از نظر فنی پیشرفته باشد، بدون شناخت دقیق نیازهای مشتری و بدون راهبردی برای ارتباط مؤثر با بازار، نمی تواند موفقیت پایدار داشته باشد.
بازاریابی به عنوان یکی از مهم ترین شاخه های مدیریت، نقشی تعیین کننده در شکل دهی به رفتار بازارها و هدایت جریان های اقتصادی دارد. شناخت انواع بازاریابی و عوامل مؤثر بر آن، گامی اساسی برای درک سازوکارهای بازار و تحلیل ساختارهای تجاری امروز است؛ سازوکاری که بیش از هر زمان دیگر مبتنی بر رقابت، اطلاعات، تحلیل رفتار مشتری و تصمیم گیری های استراتژیک است.