
بیان مساله:
در دهه های اخیر، مدیریت دانش به عنوان یکی از مهم ترین مولفه های اثربخشی سازمانی در کانون توجه نظریه پردازان مدیریت و سازمان ها قرار گرفته است. تغییر ماهیت مزیت رقابتی از دارایی های فیزیکی به دارایی های نامشهود، موجب شده است دانش سازمانی، تجربه های انباشته شده و توانایی های دانایی محور، نقش تعیین کننده ای در بقا و عملکرد سازمان ها ایفا کنند. در چنین شرایطی، مدیریت دانش صرفا یک رویکرد فناورانه یا ابزاری تلقی نمی شود، بلکه به عنوان یک نظام اجتماعی ـ سازمانی مطرح است که رفتار، نگرش و روابط میان افراد را در بر می گیرد. با وجود سرمایه گذاری های گسترده در زیرساخت های اطلاعاتی و سیستم های مدیریت دانش، بسیاری از سازمان ها همچنان با چالش های جدی در خلق، اشتراک و به کارگیری دانش مواجه هستند.
یکی از مسائل اساسی در این حوزه، فاصله میان طراحی نظام های مدیریت دانش و تحقق واقعی آنها در عمل است. تجربه های سازمانی نشان می دهد که صرف ایجاد پایگاه های اطلاعاتی، بانک های دانش یا سامانه های نرم افزاری، به تنهایی منجر به جریان یافتن دانش در سازمان نمی شود. آنچه در عمل مانع اصلی تلقی می گردد، رفتار افراد در قبال دانش، تمایل یا عدم تمایل به اشتراک آن، و برداشت آنها از پیامدهای این رفتار است. در بسیاری از سازمان ها، دانش به عنوان منبع قدرت فردی تلقی شده و در نتیجه، احتکار دانش به جای تسهیم آن رواج می یابد. این وضعیت، ریشه در متغیرهای عمیق تری دارد که در لایه های فرهنگی و رفتاری سازمان نهفته است.
در این میان، تعهد سازمانی به عنوان یکی از عوامل بنیادین تاثیرگذار بر مدیریت دانش مطرح می شود. تعهد، بیانگر پیوند روان شناختی فرد با سازمان و میزان همانندسازی او با اهداف و ارزش های آن است. زمانی که سطح تعهد سازمانی پایین باشد، انگیزه ای برای انتقال تجربه ها، مستندسازی دانش ضمنی یا مشارکت فعال در فعالیت های دانایی محور شکل نمی گیرد. افراد در چنین فضایی، دانش را سرمایه ای شخصی تلقی می کنند که حفظ آن می تواند امنیت شغلی یا موقعیت فردی آنها را تضمین کند. در مقابل، تعهد سازمانی بالا می تواند زمینه ساز رفتاری شود که در آن دانش به عنوان دارایی مشترک سازمانی درک می گردد.
متغیر مهم دیگر، هزینه های مرتبط با مدیریت دانش است؛ هزینه هایی که صرفا محدود به منابع مالی نمی شوند. هزینه های زمانی، روانی، شغلی و حتی اجتماعی، نقش قابل توجهی در تصمیم افراد برای مشارکت در فرآیندهای مدیریت دانش دارند. زمانی که افراد احساس کنند اشتراک دانش منجر به افزایش حجم کار، کاهش مزیت فردی، یا ایجاد ریسک های شغلی می شود، احتمال مشارکت فعال آنها کاهش می یابد. در چنین شرایطی، حتی وجود تعهد نسبی نیز ممکن است تحت تاثیر ادراک هزینه ها قرار گیرد و رفتار دانشی افراد را محدود کند.
از سوی دیگر، رابطه میان تعهد و هزینه در مدیریت دانش، رابطه ای ساده و خطی نیست. در برخی سازمان ها، تعهد بالا می تواند اثر ادراک هزینه ها را تعدیل کند و افراد را به مشارکت دانشی ترغیب نماید، در حالی که در سازمان هایی با ساختارهای نامناسب یا نظام های ارزیابی ناعادلانه، حتی افراد متعهد نیز ممکن است از تسهیم دانش اجتناب کنند. این موضوع نشان می دهد که مدیریت دانش سازمانی، تحت تاثیر همزمان متغیرهای نگرشی و ساختاری قرار دارد و بررسی جداگانه هر یک، تصویر کاملی از واقعیت ارائه نمی دهد.
با وجود تاکید گسترده ادبیات مدیریت بر اهمیت مدیریت دانش، هنوز ابهام های قابل توجهی در خصوص نقش تعهد سازمانی و هزینه های ادراک شده در موفقیت یا ناکامی این نظام ها وجود دارد. بسیاری از پژوهش ها به صورت پراکنده به هر یک از این متغیرها پرداخته اند، اما بررسی همزمان تاثیر تعهد و هزینه بر مدیریت دانش سازمانی، کمتر به صورت منسجم مورد توجه قرار گرفته است. این خلأ پژوهشی، موجب شده است درک دقیقی از سازوکارهای رفتاری موثر بر جریان دانش در سازمان ها شکل نگیرد و فاصله میان نظریه و عمل همچنان پابرجا بماند.
در نتیجه، مساله اصلی این پژوهش، تبیین تاثیر تعهد سازمانی و هزینه های مرتبط بر مدیریت دانش سازمانی است؛ مساله ای که در بطن خود به رفتار افراد، ساختارهای سازمانی و پویایی های دانشی توجه دارد و تلاش می کند ابعاد پنهان موثر بر شکل گیری یا تضعیف مدیریت دانش را در سطح سازمانی روشن سازد.