
مقدمه:
خشونت در فضای خانوادگی، یکی از واقعیت های تلخ اما انکارناپذیر جامعه معاصر ایران است؛ پدیده ای که در لایه های پنهان زندگی روزمره جریان دارد و اغلب تنها زمانی دیده می شود که به بحران آشکار تبدیل گردد. وقتی نگاه ها به داخل خانه ها و روابط میان اعضای خانواده دوخته می شود، نشانه های پیچیده ای از قدرت، سلطه، ترس، سکوت و عادی سازی رفتارهای آسیب زا دیده می شود؛ رفتارهایی که ریشه های تاریخی، فرهنگی، اقتصادی و حتی حقوقی دارند و به سادگی قابل تقلیل به چند عامل محدود نیستند.
در دهه های اخیر، توجه پژوهشگران ایرانی به این موضوع شدت گرفته است. حجم قابل توجهی از پژوهش های میدانی در شهرهای مختلف انجام شده و روایت های تازه ای از تجربه خشونت علیه زنان و سایر اعضای خانواده ثبت شده است. این تمرکز گسترده نشان می دهد که خشونت خانوادگی نه یک موضوع حاشیه ای، بلکه مسئله ای مرکزی در فهم تحولات اجتماعی و روابط قدرت در ایران امروز به شمار می رود. آمارها و گزارش های موجود نشان می دهند که مسئله فقط مربوط به یک طبقه، یک منطقه یا یک گروه خاص نیست؛ بلکه در بسترهای متفاوت اجتماعی، شکل ها و شدت های گوناگونی به خود می گیرد.
رشد چشمگیر پایان نامه ها و پژوهش های دانشگاهی پیرامون خشونت خانوادگی، بازتابی از دغدغه ای عمیق تر است: تلاشی برای فهم سازوکارهای پنهان خشونت، چرخه تداوم آن و نقش ساختارهای رسمی و غیررسمی در بازتولید یا مهار آن. بسیاری از این کوشش ها به بررسی عوامل فرهنگی، برداشت های سنتی از نقش های جنسیتی، فشارهای اقتصادی، محدودیت های قانونی و ضعف سازوکارهای حمایتی پرداخته اند. با این حال، فاصله میان تولید دانش و تبدیل آن به تغییرات ملموس در زندگی روزمره همچنان محسوس است؛ پژوهش های ارزشمند بسیاری در کتابخانه ها باقی مانده و به حوزه عمومی راه پیدا نکرده اند.
مسئله مهم دیگر، عادی شدن خشونت در گفتمان های خانوادگی است. در بسیاری از موارد، رفتارهایی که باید به عنوان خشونت شناسایی شوند، به نام «تربیت»، «غیرت»، «اقتدار» یا «سنت» توجیه می شوند. این عادی سازی، زمینه ای فراهم می کند که قربانی سکوت اختیار کند و خشونت به تجربه ای تکرارشونده تبدیل شود. از سوی دیگر، محدودیت های فرهنگی و ترس از انگ اجتماعی، مانعی جدی برای بیان تجربه خشونت و طرح آن در سطح عمومی به شمار می رود. نتیجه این وضعیت، شکل گیری چرخه ای است که در آن سکوت، خشونت را پنهان می کند و پنهان کاری، راه را برای استمرار آن باز می گذارد.
در کنار این لایه های فرهنگی، ساختارهای حقوقی و اداری نیز نقش پیچیده ای دارند. قوانین مربوط به خانواده، مالکیت، حضانت و روابط زن و مرد، در مواردی زمینه ای فراهم کرده اند که خشونت در چارچوب روابط رسمی هم بازتولید شود. نبود سازوکارهای شفاف برای ثبت و پیگیری موارد خشونت، و همچنین کمبود بسترهای امن برای طرح شکایت، باعث شده سطح واقعی این پدیده کمتر از آنچه در آمار رسمی می آید، نمایان شود. این شکاف میان واقعیت تجربه شده و داده های ثبت شده، تحلیل وضعیت خشونت در خانواده را دشوارتر می کند.
وقتی به تصویر کلی خشونت خانوادگی در ایران نگاه می شود، شبکه ای از عوامل به هم پیوسته دیده می شود: فشارهای اقتصادی، مهاجرت، تغییر نقش های اجتماعی، انتظارات فرهنگی، برداشت های سنتی از قدرت، و وضعیت سیاست گذاری در حوزه خانواده. این شبکه نشان می دهد که خشونت در خانواده صرفا یک رفتار فردی نیست؛ بلکه پدیده ای ریشه دار در ساخت اجتماعی که بدون شناخت دقیق زمینه ها و سازوکارهایش، از سطح ظاهری فراتر نمی رود.