
مقدمه:
جنگ ایران و عراق یکی از پیچیده ترین و طولانی ترین منازعات نظامی قرن بیستم به شمار می رود که پیامدهای سیاسی، امنیتی و ژئوپلیتیکی آن فراتر از مرزهای دو کشور درگیر گسترش یافت. این جنگ در شرایطی آغاز شد که نظام بین الملل تحت تأثیر ساختار دوقطبی قرار داشت و ایالات متحده آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی به عنوان دو ابرقدرت جهانی، نقش تعیین کننده ای در معادلات سیاسی و امنیتی جهان ایفاء می کردند. حضور فعال این دو قدرت در شورای امنیت سازمان ملل متحد و ادعای آنها در حفظ صلح و امنیت بین المللی، انتظارات ویژه ای را نسبت به رفتار و مواضع آنها در قبال بحران های منطقه ای ایجاد کرده بود.
سابقه عملکرد آمریکا و شوروی در بحران های بین المللی پس از جنگ جهانی دوم، تصویر روشنی از نوع مواجهه این دو قدرت با منازعات جهانی ارائه می دهد. بحران موشکی کوبا که جهان را تا آستانه یک جنگ هسته ای پیش برد، جنگ اعراب و اسرائیل که خاورمیانه را به صحنه ای از رقابت های نظامی و سیاسی تبدیل کرد، و مداخله نظامی آمریکا در ویتنام، نمونه هایی از بحران هایی هستند که در آنها نقش این دو قدرت نه تنها در جهت مهار تنش ها نبود، بلکه در مواردی به تشدید بحران و گسترش دامنه درگیری انجامید. چنین پیشینه ای این پرسش اساسی را مطرح می کند که در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، آمریکا و شوروی چه رویکردی را در پیش گرفتند.
آغاز جنگ ایران و عراق در سال ۱۳۵۹ هم زمان با تحولات بنیادین در ساختار قدرت منطقه ای خاورمیانه و تغییر موازنه های سیاسی پس از انقلاب اسلامی ایران بود. این تحولات، نگرانی های عمیقی را در میان قدرت های بزرگ نسبت به آینده نظم منطقه ای و منافع راهبردی آنها ایجاد کرد. خاورمیانه به عنوان یکی از حساس ترین مناطق جهان، به دلیل موقعیت ژئوپلیتیکی، منابع عظیم انرژی و اهمیت راهبردی مسیرهای تجاری، همواره در کانون توجه سیاست خارجی آمریکا و شوروی قرار داشت و جنگ ایران و عراق این حساسیت را به مراتب افزایش داد.
شورای امنیت سازمان ملل متحد در طول سال های جنگ، قطعنامه های متعددی را صادر کرد که از جمله مهم ترین آنها می توان به قطعنامه ۵۱۴ و قطعنامه ۵۹۸ اشاره کرد. نحوه تدوین، زمان بندی صدور و میزان الزام آوری این قطعنامه ها، همگی تحت تأثیر موازنه قدرت میان اعضای دائم شورای امنیت، به ویژه آمریکا و شوروی، قرار داشت. بررسی این قطعنامه ها بدون در نظر گرفتن منافع سیاسی و امنیتی این دو قدرت، تصویری ناقص از واقعیت های حاکم بر روند جنگ ارائه می دهد.
سیاست خارجی ایالات متحده آمریکا در قبال جنگ ایران و عراق، در چارچوب اهداف کلان این کشور در منطقه خاورمیانه قابل تحلیل است. حفظ جریان آزاد نفت، جلوگیری از گسترش نفوذ انقلاب اسلامی، حمایت از متحدان منطقه ای و مدیریت رقابت با شوروی، از جمله مؤلفه هایی بودند که بر تصمیم گیری های واشنگتن تأثیر مستقیم داشتند. این سیاست ها در دوره های مختلف، به ویژه در زمان دولت های جمهوری خواه، اشکال متفاوتی به خود گرفت و گاه با تناقض هایی آشکار همراه بود.
در سوی دیگر، اتحاد جماهیر شوروی نیز با نگاهی مبتنی بر منافع ایدئولوژیک و راهبردی خود، مواضع خاصی را در قبال جنگ ایران و عراق اتخاذ کرد. روابط سنتی شوروی با عراق، نگرانی از گسترش نفوذ غرب در منطقه، و تلاش برای حفظ توازن قدرت در خاورمیانه، از عوامل مؤثر بر سیاست های مسکو در این دوره بودند. تغییر تدریجی رویکرد شوروی در سال های پایانی جنگ و نحوه تعامل آن با ایران و عراق، نشان دهنده پیچیدگی محاسبات این قدرت در مواجهه با یک منازعه فرسایشی منطقه ای است.
جنگ ایران و عراق در نهایت به عرصه ای تبدیل شد که در آن، ادعاهای قدرت های بزرگ درباره صلح و امنیت جهانی با واقعیت های سیاست قدرت در تعارض قرار گرفت. نقش آمریکا و شوروی در این جنگ را نمی توان صرفا در چارچوب بیانیه های رسمی یا قطعنامه های بین المللی محدود کرد، بلکه باید آن را در بستر رقابت های ژئوپلیتیکی، منافع اقتصادی و ملاحظات امنیتی گسترده تری مورد توجه قرار داد که رفتار این دو ابرقدرت را در یکی از مهم ترین منازعات معاصر شکل داد.
فهرست مطالب
نقش آمریکا و شوروی در جنگ ایران و عراق
طرح مسئله
علت، انگیزه و هدف از انتخاب موضوع
ادبیات موضوع
موضوع
سیاست خارجی امریکا و شوروی در خاورمیانه
ارزیابی قطعنامه ۵۱۴
قطعنامه ۵۹۸
سیاست امریکا در قبال جنگ ایران و عراق
سیاست خارجی امریکا درباره جنگ ایران و عراق در زمان جمهوری خواهان
موضع شوروی در جنگ عراق و ایران
منابع و مأخذ