
مقدمه:
روابط خارجی ایران در دوره نادر شاه و پس از آن، یکی از پیچیده ترین و در عین حال تأثیرگذارترین دوره های تاریخ معاصر ایران است که نشان دهنده تغییرات شگرف در مناسبات منطقه ای و بین المللی بود. نادر شاه، با تسلط بر ساختار سیاسی و نظامی ایران، تلاش کرد تا مرزهای کشور را تثبیت کرده و قدرت ایران را در خاورمیانه به نمایش بگذارد، اما با مرگ او، این تحرکات گسترده و سیاست های فعال در عرصه خارجی به تدریج کاهش یافت و مناسبات ایران محدودتر شد. در این دوره، ایران عمدتاً با دو محور اصلی از کشورهای خارجی در ارتباط بود: کشورهای همسایه که سابقه و روابط دیرینه ای با ایران داشتند و کشورهای اروپایی که انگیزه های تجاری و اقتصادی برای حضور در ایران داشتند. این تمایز، چارچوبی روشن برای تحلیل دیپلماسی و سیاست خارجی ایران فراهم می کند.
در دوران حکمرانی کریم خان زند، ایران وارد دوره ای نسبی از ثبات و آرامش شد که با پایان جنگ های داخلی و ترمیم خسارات ناشی از آشوب های پیشین همراه بود. این ثبات نسبی فرصت دوباره ای برای بازگشت روابط تجاری و دیپلماتیک با کشورهای اروپایی فراهم کرد، چرا که پیش از آن، حملات افغان ها و بی ثباتی داخلی باعث تعطیلی دفاتر نمایندگی های تجاری اروپایی شده بود. در این دوره، سیاست خارجی ایران به طور همزمان با دو دسته از کشورها تنظیم شد: گروه اول کشورهای همسایه، شامل عثمانی، روسیه و تا حدودی هندوستان، که روابط سیاسی و امنیتی با ایران محور اصلی تعاملات بود و گروه دوم کشورهای اروپایی، شامل هلند، انگلستان و فرانسه، که اهداف اقتصادی و ایجاد دفاتر تجاری در بنادر خلیج فارس انگیزه غالب حضور آنان بود. رقابت این کشورها با امپراطوری عثمانی نیز عاملی تعیین کننده در شکل دهی به روابط ایران با اروپایی ها بود، زیرا هر کشور تلاش می کرد نفوذ و منافع خود را در منطقه توسعه دهد بدون اینکه قدرت عثمانی به طور مستقیم محدود شود.
روابط ایران با عثمانی در دوران زندیان عمدتاً جنبه سیاسی داشت، اگرچه روابط بازرگانی نیز نقش مهمی ایفا می کرد. مرزهای طولانی و اختلافات سیاسی متعدد، از جمله رقابت بر سر مناطقی از مرزها و جانبداری از اعراب مرزنشین، همراه با اهمیت اماکن مقدسه شیعیان در خاک عثمانی، موجب شد تا هر گونه تنش یا مصالحه مستقیماً بر شکل و کیفیت روابط دو کشور تأثیرگذار باشد. راه های تجاری ایران به بازارهای جهانی از طریق خاک عثمانی می گذشت و به همین دلیل، تجار ایرانی مجبور بودند هفته ها یا ماه ها در خاک عثمانی حضور داشته باشند، هزینه های سنگین بپردازند و گاه با رفتار نامناسب مأموران عثمانی روبه رو شوند، که این خود تنش های سیاسی و اقتصادی را تشدید می کرد.
یکی از مهم ترین چالش های دوران کریم خان، کنترل شورش ها و ناآرامی های اعراب بنی کعب و مواجهه با تاخت و تازهای میرمهنا در سواحل جنوبی ایران بود. این مسائل، که به طور مستقیم بر امنیت و تجارت دریایی خلیج فارس تأثیر می گذاشت، نیازمند موازنه ای دقیق بین استفاده از نیروی نظامی و مدیریت دیپلماتیک بود. تلاش کریم خان برای سرکوبی میرمهنا و محدود کردن نفوذ اعراب بنی کعب در خوزستان، نمونه ای از سیاست خارجی فعال و حساب شده او بود که همزمان با کنترل شرایط داخلی، تعاملات خارجی را نیز تحت تأثیر قرار می داد. در این میان، بی اعتمادی به وعده های دولت عثمانی و مشاهده ضعف حمایت اروپا در برخی مواقع، باعث شد تا سیاست های ایران با احتیاط بیشتری پیش برود و استقلال و قدرت تصمیم گیری ایران در روابط خارجی حفظ شود.
در مجموع، دوره پس از نادر شاه و به ویژه دوران کریم خان زند، نمایانگر مرحله ای از دیپلماسی ایران است که تلفیقی از احتیاط، موازنه قوا و استفاده هوشمندانه از فرصت های تجاری و سیاسی بود. ایران در این دوران نه تنها سعی داشت از منافع اقتصادی کشورهای اروپایی بهره برداری کند، بلکه در مواجهه با تهدیدات منطقه ای، تعادل میان سیاست و تجارت را حفظ کرده و استقلال خود را در عرصه روابط خارجی تثبیت کرد. این دوره، نمونه ای از مدیریت چالش های همزمان داخلی و خارجی است که نقش تعیین کننده ای در شکل دهی مناسبات ایران با همسایگان و کشورهای اروپایی ایفا نمود.