پاورپوینت کتاب کلیله و دمنه 1 رشته زبان و ادبیات فارسی، بر اساس کتاب دکتر نورالدین مقصودی (انتشارات پیام نور). شامل تحلیل نثر مصنوع، باب برزویه، لغات، صنایع ادبی و اهداف رفتاری کتاب

کلیله و دمنه 1 رشته زبان و ادبیات فارسی 2 واحد درسی
نام منبع و مولف: کلیله و دمنه 1، دکتر نور الدین مقصودی، انتشارات دانشگاه پیام نور
هدف کلی کتاب
هدف کلی این درس آشنایی با نثر مصنوع در زبان فارسی است که با کلیله و دمنه آغاز می شود و در قرنهای بعدی تحوّل می یابد. اهداف دیگر این درس عبارتند از: آشنا شدن با نثر دوره دوم غزنویان و سلاجقه از طریق آشنایی با شیوه نگارش این کتاب، درک و دریافت مضامین و مفاهیم آن و آموختن لغات، ترکیبات، امثال و خصایص دستوری.
جایگاه درس
درس کلیله و دمنه در دو قسمت و برای چهار واحد درسی تدوین شده است و از دروس پایه دوره کارشناسی زبان و ادبیات فارسی می باشد. در این کتاب قسمت اول مطالعه می شود.
هدفهای رفتاری کتاب
آشنایی کلی با کتاب و بررسی سیر پیدایش آن
کتاب کلیله و دمنه بهرامشاهی یکی از شاهکارهای نثر فارسی است. اصل این کتاب ارجمند از هند است. ایرانیان آن را از هند آورده، خود بابی چند بر آن افزودند. متن سنسکریت قسمتی از ابواب کلیله و دمنه که از پنجاتنترا و مهابهارتا ترجمه شده در دست است. کلیله و دمنه آنگونه که از متن عربی آن برمی آید دارای چند باب است که در نخستین مجموعه آن وجود نداشته و به ترجمه پهلوی افزوده شده است.
از کتاب کلیله و دمنه ترجمه ها و پیرویهای متعددی صورت گرفته است: ترجمه پهلوی، ترجمه سریانی، ترجمه عربی، ترجمه بهرامشاهی که همین کتاب است، ترجمه بخاری (داستانهای بیدپای)، کلیله و دمنه منظوم قانعی طوسی، انوار سهیلی و عیار دانش.
کلیله و دمنه بهرامشاهی: معروفترین ترجمه و تهذیب کلیله و دمنه، ترجمه ای است که از سوی نصر الله بن عبدالحمید منشی به نثر شیرین و استادانه به فارسی درآمده است
تاریخ ترجمه نصر الله بن عبدالحمید را محققان مابین سالهای 538 و 540 نوشته اند تنها مرحوم دکتر ذبیح الله صفا آن را در سال 536ه. دانسته است. از آنجایی که این ترجمه در دوران فرمانروایی بهرامشاه غزنوی و به تایید و تصویب او صورت گرفته به کلیله و دمنه بهرامشاهی مشهور و معروف شده است.
بخش اول باب بُرْزُویَهَ الطَّبیب
سطر 1: چنین گوید برزویه، مقدّمِ اطبّای پارس
مقدّم: رئیس، پیشرو، پیشوا // پارس: نام قومی از اقوام ایرانی آریایی که در قسمت جنوب ایران ساکن بودند؛ بعدها تمام کشور ایران پارس نامیده شد
سطر 1و2: و مادر من از خانه علمای دین زردشت بود
خانه: در مفهوم «بیت» عربی = خانواده، خاندان
سطر 3: و اول نعمتی که ایزد، تعالی و تقدّس، بر من تازه گردانید
تازه گردانید: ارزانی داشت، بخشید
سطر 4: و به مزید تربیت و ترشُّح مخصوص گشت
مزید: افزونی// ترشح: پرورده شدن // گشت: گشتم (عطف فعل سوم شخص به اول شخص)
سطر 7: و در معرض معالجت بیماران آمدم
مَعْرِض: محل عرضه، محل نمایش // معنی: به درمان بیماران پرداختم
سطر 8: میان چهار کار که تگاپوی اهل دنیا از آن نتواند گذشت
تگاپو (تکاپو): جستجوی بسیار، کوشش // نتواند گذشت: تجاوز نمی کند
سطر 9: ذکر سایر و ثواب باقی
ذکر سایر: نام و آوازه ای که به همه جا برسد
سطر12: از جهت ذخیرت آخرت مواظبت نماید
مواظبت: در اینجا مداومت // که: حرف ربط تعلیلی = برای آنکه
سطر13: و رستگاری عقبی مدَّخر گردد
مدخر: ذخیره شده
سطر16: معالجت او بر وجه حِسْبَت بر دست گرفتم
حسبت: ثواب، اجری که خدا دهد // بر دست گرفتم: شروع کردم
س18- و تمنی مراتب این جهانی بر خاطر گذشتن گرفت و نزدیک آمد که پای از جای بشود
گرفتن: پس از مصدر، در معنی شروع کردن به کار می رود // پای از جای بشود: بلغزم
س19- میان منافع و مضار خویش فرق نمی کنی
مضارّ: ج. مضرّت، زیانها
س20- رنج و تبعت آن بسیار باشد و انتفاع و استمتاع اندک
تبعت: نتیجه و عاقبت، جزای گناهان // استمتاع: تمتع بردن، برخوردار شدن
س21- فکرت شافی واجب داری حرص و شره این عالم فانی به سر آید.
شافی: راست، درست // واجب داری: واجب شمری // شره: طمع، آز
س24- همت بر اکتساب ثواب مقصور گردان
مقصور: کوتاه، منحصر
س26- که بِنْیَتِ آدمی آوندی ضعیف است
بنیت: نهاد، آفرینش، بنا // آوند: ظرف
س31- با این همه درد فراق براثر
براثر: به دنبال
س34- فواید نسیم آن به دیگران رسد و جِرم او سوخته شود.
جرم: جسم
س37- شخص را از چنگال مشقت خلاص طلبیده آید آمرزش بر اطلاق مستحکم شود
چنگال مشقت: اضافه استعاری // براطلاق: مطلقاً، بدون شرط
س40- و صحت و خفت ایشان تحرّی افتد، اندازه خیرات و مثوبات آن کی توان شناخت
خفت: سبک شدن، سبکی، در اینجا سبک شدن بیماری مراد است // تحری:جستن: طلب کردن // مثوبات: ج مثوبه، پاداش نیک.
س41- به سبب حُطام دنیا باطل گرداند
حطام: ریزه گیاه خشک، کنایه از مال دنیا
س42- اندیشید که اگر برکشیده فروشم
برکشیده فروشم: وزن کرده بفروشم
س43- بر وجه گزاف به نیم بها بفروخت.
گزاف: تخمین، بهایی که به گمان گویند و وزن نکنند
س46- تا به میامن آن درهای روزی بر من گشاده گشت و صلات و مواهب پادشاهان به من متواتر شد.
میامن: ج میمنت، مبارکیها، برکتها // صلات: ج صله، عطایا، جوایز // مواهب: ج موهبت، بخششها
س48- به جاه و مال از اقران بگذشتم
اقران: ج قرن، همانندان، همالان
س51- چنانکه طریق مراجعت آن مُنسَدّ مانَد
منسد: بسته، گشوده ناشدنی
س53- و باز اعمال خیر و ساختن توشه آخرت از علّتِ گناه از آن گونه شفا می دهد که معاودت صورت نبندد.
علت گناه: اضافه تشبیهی // معاودت: برگشتن، بازگشت بیماری گناه // صورت نبندد: ممکن نشود
س55- از علم طب تبرّمی نمودم وهمت و نهمت به طلب دین مصروف گردانید
تبرم: دلسردی، ملول شدن // نهمت: منتهای کوشش، اهتمام // مصروف گردانید: صرف کردم، «م» از مصروف گردانید به قرینه لفظی حذف شده است
س58- که بدان استدلالی دست دادی
دست دادی: دست بدهد، ممکن شود
س61- دل در پشتیوان پوده بسته
پشتیوان: پشتیبان، تکیه گاه // پوده: پوچ، پوسیده
س63- که من مصیبم و خصمْ مخطی
مصیب: اصابت کننده، راست، درست // مخطی: خطا کار
س66- البته سوی مقصد پی بیرون نتوانستم برد
پی بیرون نتوانستم برد: نتوانستم راهی بیابم
س69- تا به یقین صادق پایْ جای دلپذیر به دست آرم
پای جای:(اضافه مقلوب) جای پا
س70- و شرایط بحث اندر آن تقدیم نمود
تقدیم نمود: تقدیم نمودم = به جای آوردم
س71- و گرد تقبیح ملّتِ خصم و نفی مخالفان می گشتند
ملت: دین، آیین // گرد چیزی گشتن: به دنبال چیزی رفتن
س73- و هیچ چیز نگشاد که ضمیر اهل خرد آن را قبول کردی
نگشاد: حاصل نشد، به دست نیامد // قبول کردی: بپذیرد
س74- رای بر متابعتِ این طایفه قرار دهم
معنی: از این طایفه پیروی کنم
س84- افسونی دانستم که شبهای مُقْمِر
افسون: جادو، مکر // مقمر: ماهتابی
س87- و از مهتاب به خانه درشدمی
در شدمی: داخل می شدم
س90- نه در من بدگمانی صورت بستی
معنی: نه در حق من سو ظنی برده می شد
س95- همه عمر بر و بازو زدم… تا تو کافر دل پشتواره بندی و ببری؟
بر و بازو زدم: رنج و زحمت کشیدم // پشتواره: آن مقدار بار که بر پشت حمل توان کرد
س96- دم گرم تو مرا بر باد نشاند
دم گرم: نفس گیرا // بر باد نشاند: فریب داد، گمراه کرد
س97- هوس سجاده بر روی آب افکندن پیش خاطر آوردم و چون سوخته نم داشت آتش در من افتاد
سجاده بر روی آب افکندن: کنایه از کاری خارق العاده انجام دادن // سوخته نم داشت: »»
آن پنبه یا پارچه ای از قماش کهنه باشد که نیم سوخته و زغال شده باشد و در برابر آتش زنه گیرند تا جرقه از سنگ بجهد و در آن گیرد و آتش زند
س98- اکنون مشتی خاک پس من انداز تا گرانی ببرم
خاک پس من انداز: چنین برمی آید که هر گاه بازگشت رونده ای را نمی خواسته اند از پس او خاک می افکنده اند
س100- اگر بر دین اسلاف ، بی ایقان و تیقن، ثبات کنم همچون آن جادو باشم
اسلاف: ج سلف، پیشینیان // ایقان: یقین داشتن، بی گمانی // تیقّن: یقین کردن، بی گمان شدن // ثبات کنم: پایداری کنم // جادو: جادوگر
س103- فرصت فایت گردد و ناساخته رحلت باید کرد.
فایت گردد: از دست برود // ناساخته: آماده نشده
س110- در معنی بعث و قیامت و ثواب و عِقاب بر سبیل افترا چیزی نگفتم
بعث: رستاخیز // عِقاب: کیفر // بر سبیل: از راهِ // افترا: تهمت زدن
س115- و از پادشاهان در استدن آن بیمی صورت نبندد
استدن: گرفتن چیزی، ستاندن
س117- او را از کسب خیرات و ادّخار حسنات بازدارد
ادّخار: ذخیره کردن، اندوختن
س 119- مزدور گرفت برای سفته کردن آن
سُفته کردن: سوراخ کردن
س123- و سفط جواهر گشاده بگذاشت
سفط: سبد، زنبیل // معنی: جواهرات سوراخ نشده در سبد باقی ماند
س124- جواهر برقرار است
برقرار: در اینجا سوراخ نشده
س126- و جواهر پریشان و موونت باقی
پریشان: در اینجا سوراخ نشده // موونت:هزینه، رنج، محنت
س129- تا شعار و دثار من متناسب باشد
شعار: لباس زیرین، زیرپوش // دثار: لباس روین، روپوش
س130- و چون تعبّد و تعفّف در دفع شر جوشن حصین است
تعبد: بندگی، پرستش کردن // تعفف: پاکدامنی // حصین: محکم، استوار