
مقدمه
مبانی نظری مدیریت مشارکتی در دل تحولات گسترده محیطی، فناورانه و سازمانی شکل گرفته است. تغییرات شتابان در عرصه اقتصاد، رقابت های بازار، فناوری اطلاعات و دگرگونی های اجتماعی، الگوهای سنتی اداره سازمان ها را به چالش کشیده و ضرورت رویکردهایی را برجسته کرده است که بر نقش فعال منابع انسانی تاکید دارند. در چنین فضایی، مدیریت مشارکتی نه به عنوان شعاری تزئینی، بلکه به مثابه یک منطق اداره سازمان ظاهر شده است؛ منطقی که حضور کارکنان را فراتر از اجرای دستورها تعریف می کند و آن را به سطح مشارکت نظام مند در تصمیم سازی و تصمیم گیری ارتقا می دهد.
این رویکرد، تجربه ای است که ریشه های آن به بیش از یک قرن پیش در صنایع پیشرفته بازمی گردد و به تدریج به مجموعه ای از اصول، ابزارها و سازوکارهای مشخص تبدیل شده است. مشارکت، صرفاً هم نشینی در جلسات یا اظهار نظرهای پراکنده نیست؛ بلکه فرآیندی سازمان یافته است که حوزه های گوناگون تصمیم گیری، سطوح مختلف سازمان و درجات متفاوت نفوذ را در بر می گیرد. در این نگاه، سازمان زمانی معنا پیدا می کند که عقل جمعی، تجربه و آگاهی پراکنده در میان کارکنان، به سرمایه ای هدفمند بدل شود و در قالب نظام های رسمی و غیر رسمی جریان یابد.
یکی از نقاط بنیادین در نظریه مشارکت، تفکیک میان مشارکت در مالکیت و منافع، با مشارکت در مدیریت و تصمیم سازی است. مشارکت در مدیریت، پیوندی مستقیم با نقش افراد در هدایت روندها، طراحی فرآیندها و شکل دهی به آینده سازمان دارد. هنگامی که این مشارکت در قالب ساختارهایی مانند نظام پذیرش و بررسی پیشنهادها صورت بندی می شود، ظرفیت های نهفته در لایه های مختلف سازمان مجال بروز پیدا می کند و مجموعه ای از ایده ها، ابتکارها و راه حل ها به جریان می افتد.
تجربه های تاریخی کشورهایی مانند ژاپن و آلمان پس از جنگ جهانی، نشان داده است که مشارکت سازمان یافته، می تواند بخشی از فرهنگ کار تبدیل شود. در چنین الگوهایی، ارائه پیشنهاد، نقد فرآیندها و طرح ایده های تازه، رفتاری روزمره و بدیهی به شمار می رود و سازمان ها از طریق سرمایه گذاری بر اندیشه ها و دیدگاه های کارکنان، مسیر رشد و نوآوری را پی می گیرند. نتیجه این روند، شکل گیری سازمان هایی است که به جای اتکا بر تصمیم های فردی و متمرکز، ساختاری پویا و یادگیرنده پیدا می کنند.
در فضای اداری و صنعتی ایران نیز، از دهه ۱۳۶۰ به این سو، گرایش به مدیریت مشارکتی در قالب نظام پیشنهادها مورد توجه قرار گرفت. این رویکرد، پاسخی بود به مسائلی که از تمرکزگرایی، بروکراسی سنگین و فاصله میان مدیران و بدنه سازمان ناشی می شد. حرکت به سوی سازوکارهای مشارکتی، تلاشی برای بازسازی رابطه میان کارکنان و مدیریت و تبدیل سازمان به عرصه ای شفاف تر و مسئولانه تر به شمار می رفت.
از منظر نظری، مشارکت تعاریف متعددی به خود دیده است. برخی آن را به «درگیری فعال افراد در فرآیند تصمیم گیری» فروکاهیده اند و برخی دیگر، آن را تا سطح تفویض اختیار گسترش داده اند. تعریف جامع تر، مشارکت را فرآیندی چند بعدی می داند که قلمرو، سطح، درجه، شکل و حدود مشخص دارد. در این تعریف، مشارکت می تواند مستقیم یا غیر مستقیم، رسمی یا غیر رسمی باشد و دامنه آن از تصمیم های تاکتیکی تا تصمیم های استراتژیک امتداد یابد. این نگاه، مشارکت را نه یک اتفاق مقطعی، بلکه سازوکاری پایدار و مبتنی بر قانون و ساختار معرفی می کند.
در پیوند با این مفهوم، مدیریت مشارکتی به عنوان نظامی تعریف می شود که در آن مدیران فضایی می آفرینند تا ایده ها، دیدگاه ها و ابتکارات ذی نفعان سازمان وارد جریان تصمیم سازی شود. این الگو، بر خرد جمعی تکیه دارد و فرض می کند اتکا بر نگاه فردی، هرچند آگاهانه و قدرتمند، نمی تواند پایداری و عمق لازم را برای اداره سازمان فراهم کند. تجربه نشان داده است که ساختارهای خودکامه و شخص محور، در برابر بحران ها فرسوده می شوند؛ حال آنکه مشارکت، ظرفیت تاب آوری و تحول را تقویت می کند.
بنابراین، مبانی نظری مدیریت مشارکتی، مجموعه ای از دیدگاه های انسانی، مدیریتی و حتی ایدئولوژیک را در بر می گیرد. این مبانی، بر ارزش مشارکت، نقش آگاهی جمعی، ضرورت شفافیت سازوکارها و اهمیت تبدیل پیشنهادها به فرآیندی نظام مند تاکید دارند. هنگامی که این مبانی در قالب ابزارهایی چون سیستم پیشنهادها، سازوکارهای ارزیابی، برنامه ریزی، پاداش دهی و نظارت پیاده سازی می شوند، مشارکت از سطح شعار عبور کرده و به رکن اصلی حکمرانی سازمانی بدل می شود.
فهرست مطالب:
۲-۱- مقدمه
۲-۲ ـ تعریف «مشارکت» و «مدیریت مشارکتی»
۲-۲-۱- مفهوم مشارکت
۲-۲-۲- مفهوم مدیریت مشارکتی
۲-۳- فلسفه مدیریت مشارکتی
۲-۳-۱- ابزار مدیریتی
۲-۳-۲- نگرش انسانی
۲-۳-۳- دیدگاه ایدئولوژیکی
۲-۳-۴- موانع و محدودیتهای مشارکت
۲-۴- مشارکت از دیدگاه امام خمینی (ره )
۲-۵- مشارکت در بخش دولتی
۲-۶- ابزارهای مدیریت مشارکتی
۲ـ۷ـ سیستم پیشنهادها
۲ـ۷ـ۱ـ مزیت اجرایی سیستم پیشنهادها نسبت به سایر برنامه های مشارکت جو
۲ـ۷ـ۲ـ تمایز سیستم پیشنهادها و صندوق نظرات و انتقادات
۲-۸- کلیات فرایند اجرای سیستم پیشنهادها
۲-۸-۱- طراحی و اجرای سیستم پیشنهادها
۲-۸-۱-۱- برنامه ریزی برای اجرای سیستم پیشنهادها
۲-۸-۱-۲- روش ارائه پیشنهاد
۲-۸-۱-۳- ارزیابی پیشنهاد
۲-۸-۱-۴- شرایط و وظایف ارزیابی کنندگان (گروههای کارشناسی)
وظایف کلی کارشناسان ارزیاب
۲-۸-۱-۵- پویایی سیستم پیشنهادها
۲-۸-۱-۶- اصول ناظر بر روشهای محاسباتی و پرداخت پاداش
۲-۹- عوامل بازدارنده نظام پیشنهادها
۲-۹-۱- عوامل برون سازمانی
۲-۹-۲- عوامل درون سازمانی
۲-۹-۲-۱- ساختار سازمانی و فرهنگی
۲-۹-۲-۲- عوامل مدیریتی
۲-۹-۲-۳- عوامل کارکنان
۲-۹-۲-۴- عوامل اجرایی
۲-۱۰- مروری بر پژوهشهای انجام یافته
منابع در متن آورده شده است، فاقد فهرست منابع