
مقدمه:
روش تحقیق به عنوان بنیان تفکر علمی، جایگاهی فراتر از یک مهارت دانشگاهی دارد و در واقع چارچوبی نظام مند برای فهم پدیده ها، تحلیل واقعیت ها و سامان دهی دانش انسانی محسوب می شود. هر پژوهش علمی، پیش از آنکه به نتیجه یا یافته ای برسد، درگیر مجموعه ای از پرسش ها، فرض ها، داده ها و شیوه های استدلال است که بدون شناخت اصول و منطق روش تحقیق، به نتایجی پراکنده و غیر قابل اتکا منتهی می شود. آغاز تحقیق همواره از یک نیاز فکری یا مسئله ای واقعی شکل می گیرد؛ نیازی که می تواند ریشه در مسائل فردی، اجتماعی، علمی یا ساختاری داشته باشد و انسان را به جستجوی نظام مند حقیقت وادار کند. به همین دلیل، تحقیق نه یک فعالیت مقطعی، بلکه بخشی از سازوکار رشد و تکامل اندیشه در جوامع انسانی است.
اهمیت پژوهش در سطح کلان، ارتباط مستقیمی با توسعه جوامع دارد. ساختارهای اقتصادی، صنعتی، فرهنگی و اجتماعی بدون پشتوانه پژوهشی منسجم، فاقد پایداری و عمق می شوند. میزان توجه دولت ها به پژوهش و سهمی که برای آن در برنامه های توسعه در نظر گرفته می شود، یکی از شاخص های اصلی پیشرفت به شمار می آید. طرح های کلان، از استراتژی های توسعه صنعتی گرفته تا سیاست گذاری های اجتماعی، همگی متکی بر فرآیندهای پژوهشی هستند که بتوانند واقعیت های پیچیده را به شکلی قابل تحلیل تبدیل کنند. از این منظر، تحقیق پاسخی به نیازهای حیاتی انسان و جامعه است و حذف آن به معنای ایستایی فکری و گسست در مسیر رشد خواهد بود.
درک فرآیند تحقیق، بدون شناخت سیستم های فکری و سطوح مختلف پردازش اطلاعات امکان پذیر نیست. داده های خام در نخستین سطح قرار دارند؛ داده هایی که به تنهایی فاقد معنا هستند. با پردازش این داده ها، اطلاعات شکل می گیرد و در مرحله ای بالاتر، اطلاعات به دانش تبدیل می شود. دانش زمانی به درک عمیق منتهی می گردد که در بستر منطق، جهان بینی و رویکرد فکری منسجم قرار گیرد و نهایتاً به خرد برسد. این مسیر نشان می دهد که روش تحقیق صرفاً گردآوری داده نیست، بلکه فرآیندی اندیشه محور است که در ظرف یا زمینه ای مشخص معنا پیدا می کند؛ ظرفی که همان بافت فکری، فرهنگی و مفهومی پژوهش است.
علوم انسانی به طور خاص، ویژگی هایی دارند که روش تحقیق در آنها را از علوم طبیعی متمایز می کند. هدف اصلی علوم انسانی، درک منطقی رفتار انسان است؛ رفتاری که اگرچه گاه غیر منطقی به نظر می رسد، اما تحلیل آن نیازمند رویکردی منظم و عقلانی است. در این علوم، اصل امساک اهمیت ویژه ای دارد؛ یعنی ترجیح تبیین پدیده ها با حداقل متغیرهای مؤثر و پرهیز از پیچیدگی های غیر ضروری. همچنین، علوم انسانی دارای روش ها و مفاهیم تخصصی هستند و ورود به این حوزه بدون شناخت این چارچوب ها، به تحلیل های سطحی و غیر علمی منجر می شود. آزمون پذیری، پایایی و امکان تکرار پژوهش از دیگر شاخص هایی است که اعتبار تحقیقات علوم انسانی را تعیین می کند.
شناخت در بستر روش تحقیق، بر منابع متعددی استوار است. عقل، تجربه، قلب و وحی هر یک در تاریخ اندیشه انسانی نقش داشته اند و مکاتب مختلف شناخت شناسی بر پایه این منابع شکل گرفته اند. تجربه گرایی و پوزیتیویسم، حواس انسانی را مبنای شناخت معتبر می دانند، در حالی که عقل گرایی بر نقش عقل در درک مفاهیم کلی و ضروری تأکید دارد. دیدگاه های ساختاری، با نظریه هایی مانند پارادایم های علمی توماس کوهن و برنامه های پژوهشی لاکاتوش، تحول علم را در چارچوب های منسجم نظری تحلیل می کنند. در مقابل، هرمنوتیک با تمرکز بر تفسیر و تأویل متن، به لایه های پنهان معنا توجه دارد و فهم را فرآیندی پویا و وابسته به زمینه می داند.
روش های دستیابی به دانش نیز هر یک محدودیت ها و قابلیت های خاص خود را دارند. تجربه شخصی، مرجع مطلع، استدلال قیاسی و استدلال استقرایی، مسیرهایی هستند که انسان برای پاسخ به پرسش های خود طی کرده است. ترکیب منظم این روش ها، به شکل گیری روش علمی انجامیده؛ روشی که با حرکت استقرایی از مشاهده به فرضیه آغاز می شود و سپس از طریق استدلال قیاسی، پیامدهای منطقی فرضیه ها را مورد آزمون قرار می دهد. این چرخه مداوم مشاهده، فرضیه سازی، آزمون و بازنگری، هسته اصلی تفکر علمی را تشکیل می دهد و نشان می دهد که تحقیق، مسیری خطی و ساده نیست، بلکه عبور از لایه های متعدد اندیشه و تحلیل را طلب می کند؛ مسیری که گاه به عبور از هفت خوان های پیچیده فکری شباهت دارد.