
بیان مساله:
چوب و فرآورده های حاصل از آن از جمله کالاهایی هستند که به طور تاریخی نقش مهمی در ساختار اقتصادی، صنعتی و تجاری بسیاری از کشورها ایفا کرده اند. این ماده طبیعی به دلیل تنوع کاربرد، قابلیت فرآوری، ارزش افزوده بالا و پیوند گسترده با سایر بخش های صنعتی، همواره در کانون توجه سیاست های تولیدی و بازرگانی قرار داشته است. زنجیره صنایع چوب از مرحله بهره برداری منابع طبیعی و جنگل داری آغاز می شود و با عبور از صنایع بالادستی مانند تولید تخته خرده چوب، تخته فیبر، تخته لایه، روکش و مصنوعات نیمه ساخته، در نهایت به بخش مصنوعات چوبی نهایی ختم می گردد؛ بخشی که مستقیما با بازار مصرف و تجارت داخلی و خارجی در ارتباط است. گستردگی این زنجیره و ارتباط آن با طیف وسیعی از صنایع وابسته، جایگاه ویژه ای برای صنعت چوب در ساختار تولید و بازرگانی کشور ایجاد کرده است.
با وجود چنین ظرفیت گسترده ای، وضعیت بازرگانی چوب و به ویژه مصنوعات چوبی در ایران با چالش های متعددی مواجه است. اگرچه در دهه های اخیر تعداد قابل توجهی واحد تولیدی در حوزه مصنوعات چوبی تاسیس و فعال شده اند، اما افزایش کمی واحدها به طور همزمان به ارتقای کیفی تولید منجر نشده است. بخش قابل توجهی از محصولات تولید داخل، از منظر کیفیت، طراحی، استانداردهای فنی و حتی قیمت تمام شده، توان رقابت پایدار با نمونه های خارجی را در بازارهای داخلی و بین المللی نداشته اند. این وضعیت موجب شده است که علی رغم حضور گسترده واحدهای تولیدی، میزان تولید داخلی در بسیاری از مقاطع پاسخگوی تقاضای بازار داخلی نباشد و واردات مصنوعات چوبی همچنان سهم قابل توجهی از بازار را به خود اختصاص دهد.
در سطح بین المللی نیز جایگاه ایران در تولید و تجارت مصنوعات چوبی قابل تامل است. آمارهای جهانی نشان می دهد که سهم کشور از تولید این محصولات در مقایسه با بسیاری از کشورهای توسعه یافته و حتی برخی کشورهای در حال توسعه، در سطح پایینی قرار دارد. این موضوع در حالی رخ می دهد که ایران از نظر موقعیت جغرافیایی، دسترسی به بازارهای منطقه ای، نیروی کار فعال و سابقه فعالیت صنفی در صنایع چوب، دارای ظرفیت های بالقوه قابل توجهی است. عدم بهره برداری موثر از این ظرفیت ها سبب شده است که فرصت های تجاری متعددی در بازارهای هدف منطقه ای و فرامنطقه ای از دسترس خارج شود.
یکی از مسائل اساسی در وضعیت فعلی، ساختار نامتوازن واحدهای تولیدی مصنوعات چوبی است. بخش عمده ای از تولید مبلمان و مصنوعات چوبی در کشور توسط واحدهای صنفی کوچک انجام می شود و سهم واحدهای صنعتی بزرگ و دارای فناوری های نوین محدود است. این پراکندگی، علاوه بر تاثیر بر بهره وری و هزینه های تولید، فرآیند استانداردسازی، کنترل کیفیت و برنامه ریزی صادرات محور را با دشواری مواجه کرده است. از سوی دیگر، مکان یابی بسیاری از واحدهای بزرگ تولیدی نیز بر اساس معیارهای علمی و زنجیره تامین انجام نشده و در اغلب موارد تابع نزدیکی به بازار مصرف بوده است، امری که هزینه های لجستیک، تامین مواد اولیه و توسعه صادرات را افزایش داده است.
در حوزه صادرات، سابقه حضور مصنوعات چوبی ایران در برخی بازارهای خارجی با چالش های جدی همراه بوده است. عرضه محصولات نامرغوب، عدم انطباق با استانداردهای فنی و تجاری بازارهای هدف و ناپایداری کیفیت، در مواردی به تضعیف جایگاه محصولات ایرانی و کاهش اعتماد مصرف کنندگان خارجی انجامیده است. این مسئله نه تنها منجر به کاهش حجم صادرات شده، بلکه بازگشت مجدد به برخی بازارهای از دست رفته را نیز با پیچیدگی های بیشتری مواجه ساخته است. در حالی که آمارهای بازرگانی نشان دهنده حجم بالای واردات مبلمان و مصنوعات چوبی در کشورهای حوزه خلیج فارس، آسیای میانه و قفقاز است، سهم ایران از این بازارها همچنان محدود باقی مانده است.
از منظر اقتصادی، بخش مصنوعات چوبی به عنوان آخرین حلقه زنجیره صنایع چوب، دارای بالاترین سطح ارزش افزوده است و نقش تعیین کننده ای در شکل گیری جریان های بازرگانی و صادراتی دارد. تمرکز بر وضعیت بازرگانی چوب در ایران و بررسی امکان صادرات مصنوعات چوبی، مستلزم شناخت دقیق ساختار تولید، کیفیت محصولات، الزامات استانداردی، وضعیت رقابت پذیری و شرایط بازارهای هدف است. ناهماهنگی میان ظرفیت های تولیدی موجود و الزامات تجارت بین الملل، مساله ای است که در صورت تداوم، می تواند فاصله میان توان بالقوه و عملکرد واقعی این بخش را بیش از پیش افزایش دهد و جایگاه ایران را در بازار منطقه ای مصنوعات چوبی تضعیف نماید.