
بیان مساله:
رشد روزافزون تعاملات و مبادلات بین المللی و ناهمگونی نیروی کار، توجه بسیاری از صاحب نظران مدیریت و کسب وکار را به شناسایی و تقویت قابلیت هایی که به حضور اثربخش در محیط های بسیار پیچیده و پویای جهانی بیانجامد، معطوف کرده است. در میان این قابلیت ها، ” هوش فرهنگی ” ابزاری است که می توان برای مواجهه مناسب با موقعیت های چند فرهنگی به کار گرفت. (عباسعلی زاده و نائیجی،1386،ص1)
در دنیای امروز محیط سازمان ها بسیار پیچیده و پویا شده است. در این محیط پیچیده و پویا سازمان ها نیازمند بهره گیری هرچه بیشتر از مقوله های بین فرهنگی است. مرور ادبیات تحقیق، آشکار می سازد که فرهنگ تاثیر بسیار زیادی بر روی رفتار در بسیاری از محیط های سازمانی می گذارد، بنابراین مقوله فرهنگ قابلیت و ارزش مورد توجه قرار گرفتن در مباحث مربوط به رفتار سازمانی را دارد.
قدم اول در پاسخگویی به چالش ها و مقتضیات فرهنگ، درک آن هم از نظر مفهومی و هم از نظر عملی می باشد. بنابراین قبل از مفهوم سازی و به تصویر کشیدن هوش فرهنگی، ابتدا باید واژه فرهنگ تعریف شود(Moody,2007,pp12-13).
واژه فرهنگ، در دامنه گسترده ای از علوم اجتماعی(مانند مردم شناسی، جامعه شناسی و روان شناسی) استفاده می شود، بنابراین معانی مختلفی در رشته های مختلفی دارد. بیشتر نویسندگان معتقدند فرهنگ یک اصطلاح پیچیده است و تعریف آن در قالب کلمات بسیار دشوار است(Groeschl & Doherty, 2000, p.13).
فرهنگ زبان، عادات تفکر، الگوهای روابط اجتماعی و بین فردی، ایده ال های مذهبی را توصیف می کند؛ و عبارت است از راههای توصیف و تبیین رفتار، هنجارهای هدایتی و ارشادی که از نسلی به نسل دیگر منتقل می شود (Acered,2008,p112).
گرچه هوش فرهنگی در بیشتر مطالعاتی که تاکنون صورت گرفته، متوجه نحوه تعامل با فرهنگ های بیگانه بوده است، اما قابلیت تعمیم به خرده فرهنگ های نژادی و قومی درون فرهنگ ملی را نیز دارد. ازاین رو، مدیران محلی نیز می توانند از این عامل در تعاملات روزمره بهره گیرند. از طرف دیگر شرح این موضوع که این عوامل چگونه برکارکرد افراد تاثیر می گذارند، و این امر در طی چه فرآیندی قابل سنجش می باشد خود دارای اهمیتی خاص است. بررسی فرآیند ذهن تا عمل افراد جهت نشان دادن واکنش در محیط های فرهنگی متفاوت، سرعت و صحت این واکنش ها مباحثی هستند که در قالب هوش فرهنگی قابل بررسی بوده، و یکی از اهداف عالی مدیران در علوم رفتاری یعنی امکان پیش بینی را ممکن می سازد.
باتوجه به اکتسابی بودن بخش قابل توجهی از مهارت ها و قابلیت های هوش فرهنگی، سازمان ها می توانند در برنامه های آموزش و توسعه مدیران، جایگاه ویژه ای برای تقویت این هوش در نظر بگیرند و با بهره گیری از آموزشهای رسمی و غیر رسمی در جهت بهبود مهارت های شناختی و رفتاری مدیرانشان گام بردارند (رحمانی و تهرانی پور، 1388،ص6).
“عملکرد فردی “، مجموعه ای از اقدامات و فعالیت هایی است که از طرف کارکنان در جهت نیل به اهداف از پیش تعین شده سازمان انجام می گیرد. با توجه به اینکه عملکرد نیز تابعی از دانش، مهارت، توانایی ها و انگیزش می باشد و با در نظر گرفتن این مطلب که هوش فرهنگی یک توانایی و قابلیت مهم در شرایط کنونی سازمانها است که نمودهای رفتاری و انگیزشی قابل ملاحظه ای دارد، (کاظمی،1387، ص3)، حال این سوال برای محقق مطرح است که هوش فرهنگی به عنوان یک مفهوم تازه که در حیطه علوم رفتاری قرار می گیرد، در حیطه رفتار فردی چه تاُثیری بر عملکرد کارکنان دارد؟ و حتی پیش از آن رابطه ای میان ” هوش فرهنگی با عملکرد فردی” وجود دارد؟
عناوین بکار رفته در این پروپوزال عبارتند از:
بیان مساله
اهمیت و ضرورت تحقیق
اهداف تحقیق
فرضیههای تحقیق
تعریف عملیاتی واژگان کلیدی تحقیق
مبانی نظری
نوآوری این تحقیق
پیشینه تحقیق
مدل مفهومی
روش تحقیق
جامعه آماری
نمونه آماری تحقیق و روش نمونه گیری
ابزارهای گردآوری اطلاعات
روش تحلیل داده ها
قلمرو تحقیق
محدودیت های تحقیق
زمانبندی اجرای طرح
فهرست منابع و مآخذ