
مقدمه:
مدیریت عملکرد در نظام اداری و دولتی یکی از مهم ترین سازوکارهای سازمانی است که تحقق اهداف کلان کشور و ارتقای کارآمدی دستگاه های اجرایی را ممکن می سازد. در ساختارهای پیچیده دولتی، کیفیت عملکرد سازمان ها نه تنها به نتایج حاصل از فعالیت های داخلی آنها مرتبط است، بلکه تأثیر مستقیمی بر رفتار و تجربه شهروندان دارد و بنابراین طراحی و اجرای نظام مدیریت عملکرد از اهمیت مضاعفی برخوردار می شود. نظام های مدیریت عملکرد به عنوان چارچوبی سیستماتیک، شامل تعیین اهداف استراتژیک، سنجش و ارزیابی مستمر عملکرد، جمع آوری و تحلیل داده های عملکردی و بهره برداری از نتایج برای بهبود مستمر فرآیندها هستند. در این میان، توجه به شاخص های کمی و کیفی، هم راستایی اهداف فردی و سازمانی و ایجاد شفافیت در فرآیندهای ارزیابی، از مولفه های حیاتی برای ارتقای بهره وری و کارایی محسوب می شوند.
با توجه به تصویب و ابلاغ قانون مدیریت خدمات کشوری، فصل یازدهم این قانون با تمرکز بر استقرار نظام مدیریت عملکرد در دستگاه های اجرایی، تکالیف مشخصی برای سازمان ها و نهادهای دولتی تعیین کرده است. مواد ۸۱، ۸۲ و ۸۳ این قانون به ترتیب دستگاه های اجرایی را موظف به استقرار نظام، سازمان های نظارتی را مکلف به پایش اجرای آن و ارزیابی استراتژیک کشور را به عنوان ابزاری برای سنجش تحقق اهداف کلان تعیین کرده اند. در چارچوب این قانون، ارزیابی عملکرد نه تنها باید در سطح وزارتخانه ها و سازمان ها انجام شود، بلکه باید نقاط قوت و ضعف عملکرد هر دستگاه را مشخص ساخته و زمینه های اصلاح و بهبود را به صورت مستمر فراهم کند. این امر مستلزم طراحی شاخص های عملکردی دقیق، تعریف معیارهای ارزیابی روشن و اجرای فرآیندهای شفاف و عادلانه است تا کارایی نظام اداری ارتقاء یابد و اعتماد عمومی نسبت به دستگاه های اجرایی افزایش پیدا کند.
مطالعه تطبیقی نظام مدیریت عملکرد در کشورهای مختلف نشان می دهد که این نظام ها معمولاً بر چند عنصر کلیدی تمرکز دارند؛ نخست، تعیین اهداف استراتژیک و شاخص های مرتبط با آن در سطوح مختلف سازمانی، دوم، استفاده از داده های کمی و کیفی برای سنجش عملکرد و سوم، بکارگیری نتایج ارزیابی برای اصلاح فرآیندها، افزایش بهره وری و ارتقای مهارت های نیروی انسانی. در بسیاری از کشورها، نظام مدیریت عملکرد به گونه ای طراحی شده است که ارتباط مستقیمی میان عملکرد فردی، عملکرد تیم و اهداف کلان سازمان برقرار باشد و همزمان با سنجش گذشته، امکان برنامه ریزی برای توسعه آینده فراهم گردد.
در نظام اداری ایران نیز با توجه به چشم انداز بیست ساله کشور و اهداف برنامه های توسعه، استقرار نظام مدیریت عملکرد در دستگاه های اجرایی به یک ضرورت تبدیل شده است. این نظام با هدف افزایش بهره وری، شفافیت در مدیریت منابع انسانی، و ارتقای کیفیت خدمات ارائه شده به جامعه طراحی شده است. از سوی دیگر، ارزیابی عملکرد در این نظام باید از روش های چندبعدی بهره ببرد؛ شامل شاخص های کمی مانند تحقق اهداف، حجم کار و میزان پاسخگویی، و شاخص های کیفی مانند کیفیت تعاملات، مهارت های فردی و نوآوری در انجام وظایف. هم راستایی این شاخص ها با اهداف سازمان و تدوین راهکارهای اصلاحی مبتنی بر نتایج ارزیابی، از نقاط قوت هر نظام مدیریت عملکرد موفق است.
با توجه به اهمیت پایش و کنترل عملکرد در دستگاه های اجرایی، نظام مدیریت عملکرد نقش محوری در تحقق کارآمدی و اثر بخشی دولت ایفا می کند. طراحی سیستم هایی که امکان سنجش مستمر، ارزیابی شفاف و اجرای عدالت در فرآیندهای ارزیابی را فراهم کنند، زمینه ساز ارتقای بهره وری منابع انسانی و افزایش اعتماد عمومی خواهد بود. در این راستا، شناخت تجربه سایر کشورها، بهره گیری از شاخص های استاندارد و طراحی چارچوب تطبیقی برای استقرار نظام مدیریت عملکرد در ایران می تواند گام مهمی در جهت ارتقای کارایی دستگاه های اجرایی باشد و پویایی سازمانی را در سطح ملی تثبیت کند.