
مقدمه :
خلاقیت یکی از پیچیده ترین ویژگی های انسان است که در طول تاریخ ذهن پژوهشگران و متفکران را به خود مشغول کرده است. این پدیده نه تنها محصول توانایی های ذهنی فرد، بلکه نتیجه تعامل بین ابعاد شناختی، انگیزشی و غیرشناختی است که هر کدام نقش مستقلی در شکل گیری نوآوری و تولید ایده های نو ایفا می کنند. ابعاد غیرشناختی خلاقیت، شامل استعدادها و توانایی های فردی در حوزه های هنری، حرکتی و فعالیت های تخصصی است که در سطح افراد مشابه کمتر مشاهده می شود و موجب تمایز عملکرد خلاقانه می گردد. شناخت توانایی های غیرشناختی، به همراه تحلیل ویژگی های شخصیتی، پایه ای برای درک گستره وسیع خلاقیت فراهم می آورد و نشان می دهد که خلاقیت صرفاً محصول یک فرآیند ذهنی ساده نیست، بلکه مجموعه ای از ویژگی های پیچیده و چندوجهی است.
تعاریف ارائه شده برای خلاقیت بسیار متنوع اند و هر پژوهشگر بر اساس دیدگاه علمی خود، ابعاد و مصادیق خاصی از آن را برجسته می کند. گیلفورد (۱۹۶۲) خلاقیت را مجموعه ای از توانایی های فردی می داند و بر تفکر واگرا تأکید می کند؛ نوعی تفکر که از زوایای مختلف به مسائل نگاه می کند و امکان تولید راه حل های غیرمنتظره و نوآورانه را فراهم می آورد. در نقطه مقابل، محققانی چون هارینگتون، آمابیل و سیکزنتمی هالی خلاقیت را امری اجتماعی می دانند که عملکرد فرد را نمی توان جدا از محیط و جامعه تحلیل کرد. این دیدگاه ها نشان می دهند که عوامل محیطی، اجتماعی و انگیزه های فردی در شکل گیری ایده های نو، هم زمان و متقابل عمل می کنند و توانایی های فردی بدون توجه به زمینه اجتماعی کامل نمی شوند.
خلاقیت، علاوه بر نوآوری در محصول نهایی، یک فرآیند پویا و مستمر نیز محسوب می شود. مدنیک (۱۹۶۲) خلاقیت را توانایی ایجاد ترکیبات تازه از عناصر موجود می داند که با الزامات مشخصی هماهنگ باشند و دارای ارزش کاربردی باشند. دیدگاه های دیگر، خلاقیت را محصولی می دانند که قابلیت تأثیرگذاری و ایجاد ارزش دارد، در حالی که برخی دیگر آن را توانایی حل مسائل ناشناخته و ارائه راه حل های نو معرفی می کنند. بارون و هارینگتون (۱۹۸۱) نشان داده اند که افراد خلاق صفات شخصیتی متمایزی دارند، از جمله کنجکاوی شدید، توانایی مواجهه با چالش ها، انعطاف پذیری فکری و تمایل به اکتشاف و کشف راه حل های غیرمعمول. استرنبرگ (۱۹۸۵) نیز توانایی پذیرش ریسک، عدم محدودیت ذهنی و بهره گیری از محیط را از ضروریات خلاقیت می داند، در حالی که وایزبرگ (۱۹۹۵) بر توانایی حل مسائل جدید تأکید می کند و اهمیت صفات شخصیتی را در خلاقیت کمتر می داند.
ابعاد انگیزشی خلاقیت نقش اساسی در حرکت ایده ها به سمت شکل های عملی و کاربردی ایفا می کنند. انگیزه های درونی، شامل علاقه و تمایل فرد به ابداع و اکتشاف، جریان خلاقیت را تقویت می کنند و انگیزه های بیرونی، مانند محیط های حمایتی و تعاملات اجتماعی، زمینه ظهور ایده های نو را فراهم می آورند. از سوی دیگر، موانع شناختی و عاطفی می توانند محدودکننده باشند؛ فشارهای محیطی، ترس از شکست و محدودیت های ذهنی اغلب روند تولید ایده های نو را کند یا متوقف می کنند.
ماهیت خلاقیت نشان می دهد که این پدیده تنها محدود به حوزه های هنری یا علمی نیست؛ خلاقیت می تواند در هر زمینه ای که نیاز به نوآوری، ابداع و خلق ارزش دارد، ظهور کند. بررسی ابعاد شناختی، انگیزشی و غیرشناختی آن، امکان تحلیل دقیق تر نحوه شکل گیری و ظهور خلاقیت را فراهم می آورد و نشان می دهد که هر فعالیت خلاقانه نتیجه تعامل پیچیده ای از توانایی های ذهنی، انگیزه ها و استعدادهای فردی است. ارزش یک اثر خلاقانه تنها در نو بودن آن خلاصه نمی شود؛ ترکیب نوآوری، ارزش و کاربرد، ویژگی اصلی خلاقیت را تشکیل می دهد و همان عاملی است که خلاقیت را از ابتکار معمولی متمایز می سازد.
فهرست مطالب
ماهیت خلاقیت
ابعاد خلاقیت
بُعد شناختى
مهمترین ویژگی هاى تفکر واگرا
بُعد انگیزشى
موانع خلاقیت
موانع شناختى
موانع عاطفى
نتیجه
منابع